در ایران فیلم مردم‌شناسی نداریم!
[ گفت و گو با فرهاد ورهرام ]

معصومه کیانی

"تمام فیلم هایی که در فضاهایی است که علاقه مندان به مردم شناسی به تماشای آنها تمایل دارند، از آنجا که معمولا در روستا، عشایر و بیابان می گذرد، فیلم های ضعیفی است. یعنی فیلمی بوده که در یک منطقه ی قومی ساخته شده و به دلیل همین ضعف در سینمای مستند و نداشتن کارشناس مردم شناسی، بعضی وقت ها خنده دار شده است. وقتی شما فیلم جان فورد را که درباره ی سرخ پوست ها ساخته ، می بینید، واقعا معلوم است که 10 مردم شناس با او کار کرده اند. ولی وقتی چادر بختیاری را در فیلم های ایرانی می بینیم، برای من که آنها را می شناسم خنده دار است؛ حتی نوع چادر زدن ها خنده دار است." این بخشی از صحبت های فرهاد ورهرام در گفت وگویی است که با او داشته ام. ورهرام را همه با این مشخصه می شناسند: خوش صحبتی و صمیمیتش! سال ها است که مستند می سازد؛ فیلم هایی که گاه برای ساختنشان، با مردم آن منطقه زندگی می کند و آنها را به خوبی می شناسد؛ حتی با نام، و آنها هم او را عمو خطاب می کنند؛ او سال های سال است که در زمینه ی فیلم های مردم شناسی کار می کند؛ اما آن مردم شناسی که خودش می گوید و به آن اعتقاد دارد! از فیلم های مستند ورهرام می توان به بازار اردهال، تاراز، عروسی مقدس، یاد و یادگار، خلوت جنگل و ... اشاره کرد.


شما در بین فیلم های مستندسازان ایرانی چه کارهایی را می شناسید که در زمینه ی مردم شناسی شاخص باشد؟
در ایران فیلم مردم شناسی نداریم! فقط تنها فیلمی که می توان گفت این فیلم به هر حال با مقدار خیلی کمی ارفاق مردم شناسی است، فیلم بلوط ساخته ی مرحوم افشار نادری است. با اینکه او فیلمساز نبوده است. کسانی که درباره ی سینما می نویسند، نوعی تقسیم بندی برای این فیلم ها به وجود آورده اند اما خود فیلمساز نه. نه آقای تقوایی، طیاب، مهران فر و نه فیلمسازهای دیگر اعتقادی ندارند که فیلم هایشان مردم شناسی هستند. خود من هم هیچ وقت نگفته ام که مردم شناس ام. یعنی ممکن است فیلم هایم به مردم نگاری نزدیک باشد و آن هم تاثیر دانشکده ی علوم اجتماعی است.
حتی فیلمی مثل پیر شالیار؟
فیلم پیر شالیار (عروسی مقدس) یک فیلم مردم نگاری خوب است. چون شما اینجا در این فیلم می توانی مراسم را ببینی، تقسیم آیینی را ببینی، جغرافیای آن مشخص است و اطلاعات در خدمت فیلم است. هرچند این را هم باید در نظر داشت که اطلاعات فیلم ادبی نیست.
این نکته ی بسیار مهمی است که به آن اشاره کردید، در بسیاری از فیلم های مردم شناسی، اطلاعات این گونه منتقل نمی شوند.
اگر می گویم اطلاعات این فیلم ادبی نیست، به این دلیل است که در گفتار فیلم مردم شناسی ادبی صحبت نمی کنیم. ما از صفت استفاده نمی کنیم. در فیلم های مردم شناسی از موسیقی استفاده نمی شود، مگر موسیقی در خودش اتفاق بیفتد. اینها ویژگی فیلم های علمی است. در حوزه ی زبان آلمانی به اینها فیلم های علمی می گویند. فیلمی که کاربرد تحقیقاتی و دانشگاهی داشته باشد، فیلم علمی است. مردم شناسی هم فیلم علمی است، فیلمی که ویژگی های خاص خودش را دارد. وقتی یک مستندساز می آید و چنین فیلمی می سازد، ممکن است فیلمی برای عامه ی مردم هم باشد، حالا فیلمسازی خیلی خشک جلو می رود و فیلمسازی دیگر به گونه ای دیگر. من یادم می آید، آن موقع که ژان روش به ایران آمده بود، می گفت موضوعی که اتفاق می افتد برای من مهم است، نه اینکه فیلم نگاتیو باشد یا پوزیتیو، سیاه و سفید، رنگی یا اینکه دوربین تکان بخورد یا نخورد. اینها مقوله های موردنظر من نیست، مهم ضبط کردن آن واقعه به شکل درست است. در فیلم خودش هم دوربین روی دستش بود و نه روی سه پایه. اگر بخواهیم تعریف جدی ای داشته باشیم، به این شکل است. ولی ممکن است شما از یک فیلم سینمایی هم برداشت یا تحلیل مردم شناسی داشته باشید. برای فیلم مستند هم همین طور است. ولی فیلمی نیست که شما بگویی در مکتب مردم شناسی می گنجد یا این فیلم ساختارگرا ساخته شده است و مثال های تئوری آن را بیاوری، از بزرگان آن تئوری هم مثال بیاوری و بگویی این فیلم با دیدگاه فرد خاصی ساخته شده است. با این اشاره هایی که من کردم، ما فیلم مردم شناسی نداریم و هیچ کدام از کارگردان ها هم ادعایی در این زمینه ندارند.
این گونه که شما می گویید، واژه ی مردم شناسی را نمی توان برای هر فیلمی به کار برد و نیمی از مشکلات اصلا از اینجا می آید.
اینجا واژه ها معمولا غلط به کار برده می شود، مربوط به الان هم نیست و از قدیم بوده. من کتابی به نام "مشروطیت ایرانی" خواندم که آقای دکتر آجودانی نوشته بود. این کتاب نشان می داد که واژه ها چطور بد استفاده می شوند و تحریف می شوند. سینمای مردم شناسی هم یکی از این واژه ها است که به دلیل اینکه این سینما با دانشگاه ها و مراکز علمی در ارتباط نبوده، واژه ی آن به غلط استفاده شده است.
ظاهرا کتابی درباره ی مرحوم نادر افشارنادری در حال آماده سازی است و خود شما هم برای آن مطلب نوشته اید.
انتشارات آن یادم نیست، ولی دکتر فکوهی آن را آماده می کند. این کتاب درباره ی افشارنادری است و من هم به هر حال چون از دوستداران او بودم، چیزی نوشتم. این قضیه را من چند بار دیگر هم گفته ام ...
اگر می شود، یکبار دیگر هم بگویید.
او می رود و دوربینی می خرد، در حالی که بلد نبوده از آن استفاده کند و فروشنده ی دوربین به او یاد می دهد که چطور با آن کار کند، از مونتاژ ذهنیتی نداشته و فکر می کرده که اگر صحنه ای 8 ثانیه است، باید 8 ثانیه فیلم بگیرد ...، ولی به هر حال حاصل اینها بلوط است، که البته فیلم را به پاریس برد و ژان روش به او کمک کرد.
در زمینه ی مستندهای مردم شناسی، منابع مکتوب ما تا چه اندازه است؟
در بحث مستند مردم شناسی در ایران، اولین بار با کتابی برخورد می کنیم که حدود سال 56 چاپ شده و نوشته ی آقای نفیسی است. این کتاب دو جلدی که یک جلدش درباره ی سینمای مستند است، تقسیم بندی کلی دارد که فکر می کنم  این تقسیم بندی خارج از ایران شکل گرفته است و بر  اساس آن، سینمای مردم شناسی هم یکی از این ژانرها است.
بعد از تقسیم بندی آقای نفیسی، در دوره ای تقسیم بندی های دیگری هم به وجود آمد که این مسئله آنجا مطرح شده است که سینمای مردم شناسی و مردم نگاری و قومی یکی است. بعدها نیز آقای امامی درباره ی این قضیه صحبت کرده و یکی دو کتاب هم درآورده است و بعد هم آقای تهامی نژاد مطالعات بیشتر و عمیق تری در این زمینه داشته اند و به تقسیم بندی جدیدتری می رسد. به طور کلی، باید گفت که اینها بر اساس نوعی تقسیم بندی شکل گرفته که از آن طرف آمده است.
وقتی از این تقسیم بندی ها می گویید، تاکید زیادی روی این مسئله دارید که متعلق به ما نیست.
به نظر من، این تعریف ها در صورتی معنا دارد که تولیدش هم در ایران وجود داشته باشد. چون بر اساس این تقسیم بندی بسیاری از فیلم ها در قالب مردم شناسی رفته است، مثل فیلم باد جن، بلوط و یکسری فیلم هایی که درباره ی آیین ها است، مثل فیلم های ادیان آقای طیاب.
شما این فیلم ها را مردم شناسی نمی دانید؟
هر فیلمی که بعد از انقلاب راجع به آیین، مراسم، روستا و عشایر ساخته شده، بیشتر در سینمای مردم شناسی جای گرفته است. من اعتقاد دارم که اکثر این فیلم ها مردم شناسی نیست و ما اصلا به آن شکل سینمای مردم شناسی نداریم.
و وقتی هم صحبت از فیلم های مردم شناسی پیش می آید، امکان ندارد که از افشار نادری صحبت نکنید.
چون تنها زمانی که اتفاقی افتاد که می توانست پایه گذار نوعی سینمای مردم شناسی باشد، حدود سال های 52-51 بود که یک درس در دانشکده علوم اجتماعی به وجود آمد و این اتفاق زمانی افتاد که مرحوم نادر افشارنادری رئیس دانشکده بود. این درس 4 واحد بود. از سال های 52 به بعد من هم به آنجا رفتم و وارد این قضیه شدم. از این درس 4 واحدی، 2 واحد را آقای دکتر کاووسی تئوری درس می داد و 2 واحد را هم من به صورت عملی به عهده داشتم.
این واحد عملی شامل چه آموزش هایی می شد؟
آن وقت ها من هنوز مدرکم را نگرفته بودم و فقط به دانشجویان یاد می دادم که چطور عکاسی کنند و چطور با ابزار آشنا شوند. آنجا یک استودیوی لابراتوار هم داشت که میز مونتاژ و دوربین بولکس کوکی داشت و دانشجویان هفته ای دو ساعت روزهای سه شنبه به این کلاس می آمدند. حدود سال 55 با رفتن دکتر افشارنادری رسما آنجا تعطیل شد.
اگر آن جریان ادامه دار می شد، شاید حالا اینجا نایستاده بودیم.
این اتفاق می توانست شروعی برای تولید فیلم های مردم شناسی باشد. در ایران تولید تمام فیلم ها در فرهنگ و هنر یا تلویزیون خلاصه می شد و کار در تلویزیون نیز در قالب گروه هایش بود؛ مثل گروهی که فریدون رهنما بنیانگذاری کرده بود. کسانی که جزء نسل های اول مستندسازی در ایران هستند، مثلا آقای تقوایی و کیمیاوی نیز فیلم هایی ساختند ولی باز آن اتفاقی که باید در زمینه ی فیلم های مردم شناسی بیفتد، نیفتاد. شاید اگر این روند واحد فیلم مردم شناسی در دانشکده ی علوم اجتماعی شکل می گرفت، این اتفاق می افتاد و بعد گروهی که فارغ التحصیل رشته ی مردم شناسی بودند و تجربه و سواد مردم شناسی داشتند، جذب این نوع سینما می شدند.
دیگر آدم های بزرگی مثل رهنما هم نبودند که به هر حال کار از کانال آنها راحت تر شکل می گرفت و بعد هم مردم شناسی مثل افشارنادری فوت کرده بود و نبود که با ساختن فیلم هایش به این جریان کمک کند، چون به هر حال افشارنادری چند تا فیلم ساخت، مثل فیلم بلوط.
افشارنادری فیلمسازی را به صورت آکادمیک شروع نکرد، درست است؟
او فیلم می ساخت، در صورتی که فیلمساز نبود. خودش آموزش دوربین دیده بود و فیلم می گرفت ولی از آنجا که مردم شناس بود می دانست چه کار می کند. به اضافه ی اینکه اینها تربیت شده ی دانشکده های فرانسه و آمریکا بودند، خود افشارنادری با ژان روش روابط خیلی نزدیکی داشت. سال 56 که ژان روش در سمیناری در ایران شرکت کرده بود، افشارنادری آن سمینار را برگزار کرده بود و در اصفهان مسئولیت آن را به عهده داشت. او فیلم های بلوط، گلاب و مشک را ساخت. فیلمی هم داشت که اصلا ربطی به مردم شناسی نداشت، به اسم شب صلح که فیلمی علیه جنگ ویتنام بود. چون جنگ ویتنام تقریباً آن زمان پایان می گرفت.
میان آن فیلم ها و فیلم هایی که امروزه به نام فیلم های مردم شناسی ساخته می شود، چه تفاوتی می بینید؟
در هر صورت آن سال ها فیلم های مردم شناسی مثل بقیه ی فیلم ها ساخته می شد. حالا اگر گرایشی هم به روستاها و عشایر داشتند، به عنوان فیلم های مردم شناسی یا مردم نگاری از آن یاد می شود. در دنیا فیلم هایی که در ژانر مردم شناسی است، بیشتر از دل مراکز تحقیقاتی و دانشکده ها و انستیتو مردم شناسی بیرون می آید؛ یعنی به هر حال آنجا جایی است که تصمیم می گیرند که چه فیلم هایی بسازند و اگر بخواهند چنین فیلم هایی بسازند، بر اساس نیاز آنها ساخته می شود.
شما فیلم های مردم شناسی را شامل چه نوع تقسیم بندی هایی می بینید؟
فیلم های مردم شناسی دو شکل است؛ یک شکل در تلویزیون پخش می شود و برای عامه ی مردم است و شکل دیگری هم وجود دارد که فقط برای تدریس است. یعنی وقتی ما می گوییم فیلم مردم شناسی، یعنی فیلم هایی که برای آموزش در کلاس درس است. به همین دلیل از قدیم بحث هایی بود که عده ای می گفتند که آیا فیلم علف، فیلم مردم شناسی است یا نه؟ یا حتی فیلم نانوک شمالی فلاهرتی.
به نظر شما چطور؟
من اعتقاد دارم که این فیلم بازسازی شده و در آن دخالت شده است. من اعتقاد دارم که علف فیلم مردم شناسی نیست. سندی بسیار تاریخی درباره ی ایل بختیاری است، ولی مردم شناسی نیست. چون اگر مردم شناسی بود شما باید می فهمیدی که این طایفه چه کسانی هستند و چه کار می کنند. گرمسیرشان کجاست؟ سردسیرشان را از چه مسیری می روند؟ کوچ چیست؟ تقسیم کار زن، تقسیم کار مرد، تقسیم کار از نظر سنی و جنسی و تمام مسائلی که با شناخت از آن ایل مرتبط می شود. شما باید همه ی اینها را بفهمید. در صورتی که با دیدن این فیلم، اگر بختیاری ها را نشناسید، یک عده آدم را می بینید که در سطح عظیمی هستند و جنبه های حماسی در آنها دیده می شود. این فیلم بیشتر حماسی است و بیشتر داستان جنگ گروهی از انسان با طبیعت است، ولی مردم شناسی نیست. در فیلم مردم شناسی باید دید که کوچ چه زمانی صورت می گیرد. چرا کوچ می کنند. چه کسی می گوید کوچ کنند. برای کوچ چه چیزهایی تهیه می کنند. شکل کوچ چگونه است و.... کوپر در خاطراتش می گوید:" این فیلم برای گسترش علم جغرافیایی است و اینکه مردم نقطه ای از دنیا با نقطه ای دیگر آشنا شوند". پس این فیلم فقط مردم شناسی نیست.
حتی با آمدن تکنولوژری های جدید، با شمار بیشتری از این گونه فیلم ها روبه روئیم.
اصلا ویدئو، خودش تغییراتی را به وجود آورد. عده ای می گویند هر فیلمی که مردم در آن حضور داشته باشند، فیلم مردم شناسی است، که به نظر من زیاد جدی نیست؛ یا اصلا همین مردم شناسی تصویری که حالا مد شده و راجع به آن صحبت می کنند، خودش بسیاری از تعریف های مردم شناسی را عوض کرده است.
 عده زیادی می گویند هر کسی نمی تواند فیزیکدان یا فیلسوف باشد. حتی اگر شما یک دوربین بردارید و به جایی بروید که در آن تحقیقاتی راجع به فیزیک می کنند، آیا آن فیلم راجع به فیزیک است؟ یا فقط تصاویری از فضایی است که در آن قرار گرفته اید؟ در مورد شیمی و جانورشناسی و... هم همین طور است. اگر من بروم و از جنگل فیلم بگیرم، آیا این یک فیلم جانورشناسی است و به درد دانشکده ی جانورشناسی می خورد؟ جانورشناسی از آنجا که علم است و در مکتب های مختلفی تعریف شده و تاریخ قطوری هم دارد، با این فیلمی که من ساخته ام، فاصله زیادی دارد.
اصلا چه فیلم هایی از نظر شما، فیلم مردم شناسی است؟
اگر فیلمی مردم شناسی باشد، باید در آن چارچوب و قالب حرکت کند که شما به هر حال بعدها بتوانید از آن استفاده ی علمی کنید. مثلا فیلمی که من می سازم، مردم شناسی نیست. بیشتر می توان گفت فیلم مردم نگاری است. اگر به آن ارفاق کنیم و در قالب تحقیقاتی و نیز ویژگی هایی مثل مونوگرافی به آن نگاه کنیم، تازه مردم نگاری است. باز مونوگرافی خودش چارچوب تحقیقاتی دارد.
بیشتر فیلم هایی که در ایران ساخته می شوند و به عنوان مردم شناسی از آن اسم برده می شود، در هیچ کدام از چارچوب ها و مکتب های مردم شناسی جای نمی گیرد. مثلا اگر به من بگویید فیلم بختیاری در کدام چارچوب مکاتب مردم شناسی جای می گیرد؟ روش تحقیقات شما چطور بوده؟ یا شما چطور به این ایده رسیده اید؟ من می توانم به صورت مستندسازی جواب شما را بدهم و نه مردم شناسی. یعنی بیشتر به عنوان کارگردان می توانم جواب بدهم. به این دلیل که در ایران این فیلم ها به نظر من فیش هایی ارزشمند است برای کسانی که کارهای مردم شناسی انجام می دهند. یعنی فیلم هایی که ما می سازیم، بیشتر در جایگاه مستند ارزش دارد، ولی اگر بخواهیم آنها را در قالب مردم شناسی ببریم، فیش های باارزشی است برای اینکه یک محقق بتواند با فضاهایی آشنا شود و یادداشت هایی از آن بردارد.
به نظر شما مستند مردم شناسی ما تا چه اندازه به معیارهای جهانی نزدیک شده است؟
من معتقدم فیلم مردم شناسی باید ویژگی های آکادمیک خودش را داشته باشد. در اکثر فیلم هایی که ما می سازیم، تحقیقات جدی وجود ندارد. یک مقدار خواندن کتاب ها در حد بازبینی است. من نمونه های آلمانی آن را دیده ام. مثلا محققی 7-6 سالی فقط درباره ی موضوعی تحقیق می کند، مثل آقای باور که محققی است که سال ها درباره ی فیلم های مردم شناسی تحقیق می کند. او فقط 7-6 سال در منطقه ای خاص کار می کرد. بعد نوشته ها و تحقیق هایش را می آورد تا چاپ شود. بعد این کار را به سناریستی می داد که در کارهای مردم شناسی سناریو می نویسد. بعد از این مراحل، از کارگردانی که در زمینه ی فیلم های مردم شناسی کار می کند، می خواهند که به آن منطقه برود تا بازبینی کند. در حالی که در ایران هیچ وقت این اتفاق ها وجود نداشته است!
متاسفانه هر چه جلو تر می رویم، مشکلات عمق بیشتری پیدا می کند.
حتی استادها و دانشجویان نیز به آن شکل تربیت نشده اند که برای فیلم کار کنند. این هم خیلی مهم است. چون من با بسیاری از محقق ها که کار می کردم، بیشتر عدد و رقم و ادبیات می دانند. در صورتی که درست است که آنها برای فیلمی مستند تحقیق می کنند، ولی مردم شناس هستند و تحقیق هایشان تصویری است. ما به این شکل کار می کنیم که نتیجه اش، این می شود!
نکته ی دیگری هم که اینجا باید به آن پرداخت، تفاوت میان مردم شناسی و مردم نگاری است ...
مردم شناسی وارد مقوله ی تحلیل می شود. یعنی فیلم مردم شناسی باید وارد مقوله ی تحلیل شود. ولی فیلم مردم نگاری دقیقاً ضبط درست یک اتفاق است، حالا در هر زمینه ای. مثلا یک مراسم یا حتی یک صنایع دستی. خانواده ای در جایی زندگی می کنند، این خانواده دام دارند، بافندگی هم می کنند و ... . خب، وظیفه ی من این است که جغرافیای اینجا را مشخص کنم، بعد دام اینها را می بینم، چیدن پشم، قیچی هایی که پشم را با آن می چینند، بعد نخ و رنگرزی آن و بعد چله کشی و بافت و حتی اینکه آن را کجا می فروشند و ... . ولی فیلم مردم شناسی  وارد روابط درون گروهی و خویشاوندی و مسائلی از این قبیل می شود. مسائل تقسیم کار و بسیاری از مسائلی که در فیلم مردم نگاری نیست و مثلا ممکن است نمونه های کوچک تری از اینها بگیرد و احتیاج به تحلیل ندارد. ولی با این همه، ضوابط علمی خودش را دارد. مثل نوشتن یک مونوگرافی. فیلم مردم شناسی به تحقیقی علمی نیاز دارد که در دانشگاه ها کاربرد داشته باشد یا یک تئوری را بیان کند. در فیلم مردم نگاری احتیاجی نیست که شما تئوری های مردم نگاری را مطرح کنید. ویژگی های تحقیقی خودش را هم دارد با اختلاف بسیار کم! ولی وقتی شما می روی درباره ی ساختار ایلی تحقیق می کنی، وارد مقوله ی تاریخی می شوی و بعد وارد مقوله اجتماع می شوی؛ باید تحلیل کنید که ساختار چیست و چه نتیجه ای می خواهید از این ساختار بگیرید. مثلا این هرم قدرت چه کارکردی دارد؟ آیا این همه قدرت هنوز کارکرد دارد یا ندارد؟ در فیلم علف، شما ساختار هرم قدرت را می بینید، اصلا کارگردان متوجه این قضیه نبوده، چون کارش این نبوده است. ولی شما به عنوان یک منبع مردم شناسی از آن استفاده می کنید.
در گفت وگویی که با کریستین برومبرژه داشتم، به نوعی تقسیم بندی برای فیلم های مردم شناسی رسیدیم. او دسته ای از فیلم ها را آرشیوی و موزه ای و دسته ای دیگر را فیلم های مستند سینمایی می خواند. از سوی دیگر، او معتقد بود که فیلمساز نباید احساساتش را در فیلم بروز بدهد.
کاملاً درست است، چون این فیلم ها علمی است. یعنی آنجا که ذهن وارد می شود، فیلم مردم شناسی نیست، مستند است. شما نگاه کنید، چند تا فیلم راجع به بختیاری ها ساخته شده ، اول از همه که علف به چشم می خورد، در سال 1925، یعنی حدود سال های دهه ی چهل بود که فیلمی نیز به سفارش فرهنگ و هنر به نام شقایق سوزان ساخته شد که این فیلم بیشتر به درد توریست ها می خورد و راجع به همان مناطق بختیاری ها بود. در حالی که واقعیت این گونه نیست. وقتی شما از دو متری بوی حمام نرفتن و نظافت نداشتن انسانی را حس می کنید که اصلاً فرصت این کار را ندارد، آن لباس های رنگی نباید شما را گول بزند که این زندگی زیبا است. من در تاراز روی این تاکید دارم که این زندگی سخت است، یعنی مثلاً زنی شب زایمان می کند، بچه اش هم می میرد، صبح مجبور است راه بیفتد و بچه اش را هم با دست خودش دفن کند و برود؛ یا مثلاً کسی مثل خدیجه بچه اش به دنیا می آید و خودش سر زایمان می میرد.
فیلم های مردم شناسی ما تا چه اندازه آرشیوی هستند؟
ما فیلمی مثل شقایق سوزان داریم که در دوران کوچ، عروسی را نشان می دهد. در حالی که در دوران کوچ غیر ممکن است که ما عروسی ببینیم. کیومرث درم بخش هم چند تا فیلم راجع به قشقایی ها ساخته است که به نظر من ، اصلاً فیلم مردم شناسی نیست و دروغ است. یعنی فیلم یک جور بازی کردن است. البته فیلم قشنگ است، چون آقای درم بخش فیلمسازی حرفه ای است . ولی من درباره ی این دو سه فیلم که دیده ام، فکر می کنم که ممکن است به درد کانال های غیر ایرانی بخورد. ممکن است شما رقص و موسیقی اش را در نظر داشته باشید، ولی به عنوان فیلم مردم شناسی نمی توانید از آن استفاده کنید. تازه اگر قرار باشد رقص و موسیقی اش را در نظر داشته باشید، آن هم باید ویژگی خاص خودش را داشته باشد. ما رشته ای به نام اتنو موزیکولوژی داریم که به مردم شناسی موسیقی می پردازد. آقای درویشی سال های سال است که روی آن زحمت می کشد و کار می کند؛ که البته آشنایی با موسیقی او خیلی قوی است ، ولی چون مردم شناس نیست، با وجود آنکه متن هایی که کار کرده، خیلی خوب و قابل استفاده است ولی به عنوان فیلم   علمی مردم شناسی، شما نمی توانید آن را در دانشکده ها به نمایش بگذارید.
انگار ما در زمینه ی مردم شناسی مانند جزیره ای جدا از بقیه هستیم.
در دنیا معمولا موزه های مردم شناسی، انیستیتو مردم شناسی و دانشکده های مردم شناسی ارتباط تنگاتنگی با فیلم های مردم شناسی دارد ولی ما فاقد این سه بخش هستیم. در موزه های مردم شناسی، آرشیو فیلم های مردم شناسی وجود دارد. ولی در موزه های مردم شناسی ما یکسری اشیا دیده می شود. یعنی فیلم در آنجا دقیقا جنبه ی تحقیق دارد، تا آنجا که بیننده می تواند یادداشت بر دارد. برای مثال، فیلمی در مراکش راجع به عروسی جمعی ساخته شده که به منطقه ای در اطلس شرقی می پردازد که ساکنانش بربر و مسلمان هستند. آنها هر چند سال با خشکسالی روبه رو می شوند و موقعی که خشکسالی دارند، ازدواج میان آنها شکل نمی گیرد و تنها موقعی که کشت و زرع وجود دارد جشن عروسی برگزار می کنند. یکدفعه شما می بینید دختری که قرار بوده 14 سالگی عروسی کند، 6-7 سال می ماند و مثلا 21 سالش می شود و ... شما حساب کنید در آن سالی که فیلم ساخته شد، 101 عروسی در آن منطقه برگزار می شود.
ببینید، محققی که در آن منطقه کار کرده ، چند گروه دانشجوی مردم شناسی را با خود به این منطقه برده و همگی یادداشت می کنند که محقق چه کار می کند و نیز رابطه ی او با تحقیق چگونه است. بعد وقتی کار تحقیق تمام شد، تفاوت میان چیزی که او نوشته و چیزی که اینها دیده اند، مشخص می شود. بعد گروه کارگردانی کار را بازبینی می کند. تمام بازبینی های کارگردان را می نویسند و تفاوت بین سناریو و این یادداشت ها را نیز بررسی می کنند. تمام زاویه های دوربین نوشته می شود، اندازه ی لنزها نوشته می شود و خلاصه هر کاری که گروه انجام داده، حتی وقتی که فیلم مونتاژ می شود، تفاوت بین پلان ها بررسی می شود که چرا این پلان انتخاب و چرا آن پلان انتخاب نشده است. تمام اینها جمع می شود و به صورت یک کتاب 400 - 500 صفحه ای درمی آید و آن وقت است که فرق بین نگاه محقق فیلم و فیلمی که شما روی پرده می بینید، مشخص می شود. پس هم کار علمی وجود داشته و هم کاری اجرایی؛ مثل تفاوت مثل حقیقت و واقعیت.
آقای سعید منافی هم در جلسه ی نمایش فیلم هایشان در خانه ی سینما، که خود شما هم برای برگزاری آن بسیار زحمت کشیده بودید، توصیفی از روند ساخت مستندهای مردم شناسی در کشوری مانند اتریش داشت که اصلا برای ما تصورناپذیر بود.
در اتریش وزارت فرهنگ و هنر بودجه ای حدود سالانه 5 میلیون یورو دارد که بر اساس آن فیلم های خانگی یا حتی سوپر8 را می خرد. یکی از کارهایی که کرده اند این است که از جنگ جهانی دوم تا به حال از طریق این فیلم هایی که خریده اند، درباره ی تغییراتی مثلا در برگزاری عید ژانویه تحقیق کرده اند؛ اینها همان فیلم های آرشیوی است که آقای برومبرژه به آنها اشاره کرده است. وقتی کاری علمی صورت می گیرد، به عنوان تاثیری که در انسان شناسی بر جای می گذارد، ارزش دارد. این را هم بگویم که بسیاری از فیلم هایی که برای مثال بی بی سی پخش می کند، با اینکه فیلم های درجه یکی است و از مردم شناس ها نیز در ساختن آنها استفاده می کنند، اما بسیاری آنها را در جایگاه فیلم مردم شناسی قبول ندارند. بسیاری از این فیلم ها برای همه است، مثل فیلم هایی درباره سیاه پوستان، آمازون و ... .
این ضعف در مردم شناسی ما، فقط به فیلم های مستند برنمی گردد، درست است؟
سینمای داستانی ما هم ضعف دارد. یعنی تمام فیلم هایی که در فضاهایی است که علاقه مندان به مردم شناسی به تماشای آنها تمایل دارند، از آنجا که معمولا در روستا، عشایر و بیابان می گذرد، فیلم های ضعیفی هستند. یعنی فیلمی بوده که در یک منطقه ی قومی ساخته شده و به دلیل همین ضعف در سینمای مستند و نداشتن کارشناس مردم شناسی، بعضی وقت ها خنده دار شده است. وقتی شما فیلم جان فورد را که درباره سرخ پوست ها ساخته ، می بینید، واقعا معلوم است که 10 مردم شناس با او کار کرده اند. ولی وقتی چادر بختیاری را در فیلم های ایرانی می بینیم، برای من که آنها را می شناسم، خنده دار است؛ حتی نوع چادر زدن ها خنده دار است. مثل ما مستندسازها که به منطقه ای می رویم و آنجا را نمی شناسیم و این در سینمای داستانی خنده دارتر است .
به نظرم، این ضعف بزرگی در سینمای ما است . نمی خواهم از فیلم هایی که به این شکل درباره ی عشایر ساخته شده، اسم بیاورم ؛ ولی وقتی ما به عنوان یک مردم شناس به آن نگاه می کنیم، می بینیم که فیلم از نگاه صحیحی برخوردار نیست؛ مثلا تفاوت بین گرمسیر و سردسیر را نمی دانند و شرایط زمان فیلمبرداری را به آنها تحمیل کرده اند. مثلاً فیلم قرار است گرمسیر را نشان بدهد، در صورتی که عوامل کار به گرمسیر نرفته اند و همین دوروبرها رفته اند و شما در لانگ شات درخت چنار را هم می بینید. خب، معلوم است چنار اصلا ویژگی مناطق سردسیر است. شما تمام خوزستان را بگردید، چنار پیدا نمی کنید. یا مثلا بسیاری می گفتند فیلم گبه فیلمی مردم شناسی است! که من نفهمیدم کجای این فیلم مردم شناسی است!
به نظر می رسد که ما در تعریف های اولیه همچنان مشکل داریم.
بله، همه ی اینها از اینجا سرچشمه می گیرد که تعریف وجود ندارد و ما نمونه های آنها را نداریم و در ادبیات ما هم نیامده است. از سوی دیگر، یکی از مسائل فیلم های مردم شناسی بودجه ی آن است، چون این فیلم ها، فیلم های پرخرجی است و کارگردان باید چند سال درگیر آن شود. فیلمسازی مثل مارشال از سن جوانی که فیلم ساخته تا سن نزدیک به 67 سالگی فقط روی یک قبیله کار کرده یا ژان روش فقط روی سنگال تمرکز داشته است؛ یعنی 30 - 40 سال یک جا متمرکز بوده . به همین دلیل اینها جز گنجینه های جهانی می شود، در حالی که آثار ما شناخته شده نیست. حالا ممکن است جایی هم نمایش بدهند که خارجی ها خوششان بیاید، که من شخصاً اینها را جدی نمی گیرم.
همین تفاوت ها را که گفتید، در فیلمی مثل در سیواس شاعر می روید به کارگردانی سعید منافی هم وجود دارد و نمونه ی بارز این تفاوت ها است.
بله، خودتان دیدید که چه تفاوت هایی داشت، فیلم از طریق موسیقی به تمام جنبه های آنها پرداخته بود؛ از میتولوژی گرفته تا سیاست، یعنی از اسطوره تا سیاست.
اتفاقاً محقق آن ورنر باور است که من اصلا او را می شناسم و به او نزدیک هستم. در این فیلم اسطوره هست، سیاست هست، خود موسیقی هست، مهاجرت هست و ... بعد اینها با تکنیک شسته رفته ای ساخته شده است، باور کنید من این فیلم را 50 بار به مناسبت های مختلف دیده ام و هر بار دوست دارم باز آن را ببینم.

ادامه دارد ...

عکس: پشت صحنه ی فیلم مستند پیر شالیار (ورهرام - 74-1373)

 

منبع: رای ُبن مستند | تاريخ: 1389/05/02
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد