در کارِِ ساختن جهان
[ گفت و گو با محمد تهامی نژاد ]

امیر حسین ثنائی

 25 آذر همزمان با روز پژوهش، مراسم بزرگداشت و سالروز تولد " آقای محمد تهامی نژاد" به همت انجمن مستندسازان، نشر ساقی و گردانندگان سایت تخصصی ومستند که در همان مراسم رونمایی شد، در خانه ی سینما برگزار شد.
چهل و چند سال، شاید تنها به نوشتن و حرف ساده به نظر بیاید. اما فکرش را بکنید که آقای محمد تهامی نژاد، حالا چهل و چند سال است که به مستندسازی، تحقیق و پژوهش مشغولند. زمان کمی نیست، آن هم در زمانه ای که هیچ وقت با مستندساز و پژوهشگرش سر سازگاری و مدارا نداشته است. حاصل این حضور مداوم ساخت فیلم هایی چون: سینمای ایران، مشروطیت تا سپنتا، یادی از دکتر فاطمی، دیماه 59 در بوشهر، شب میراب، مهاجران و بحران مسکن، قطع، رود کاریز، از هامون تا هورالعظیم، یادگارهای سیستان، بازگشت، بزرگان موسیقی سنتی ایران، محمد زکریای رازی، شبیه زمان مقدس و شهر سوخته و ... ؛ کتاب های سینمای رویاپرداز ایران، فیلمنامه تاریخ سینمای ایران، سینمای ایران، سینمای مستند ایران؛ عرصه ی تفاوت ها، مقدمه ای بر مستند تلویزیونی و ... ترجمه ها و مقاله هایی است که همواره راهگشای علاقه مندان این سینما بوده است.
اما در کنار خواندن و دیدن و آموختن از آثار او، آن چه در رودررویی با او برای من کلاس درس دیگری است، این است که او در تمامی این سال ها، یک تنه با استقامتی کم نظیر، خستگی ناپذیر و دور از حاشیه ها به خلق آثارش پرداخته و می پردازد. از کنار اخلاق و روحیه ی او مانند آثارش نمی توان به سادگی عبور کرد. روز پژوهش، اخلاق و روحیه پرسشگرانه و پژوهشگرانه ی تهامی نژاد، بهانه ای بود برای این دیدار و گفت و گو.

شما، اخلاق و روحیه ی پژوهش و پژوهشگر را چگونه تعریف می کنید؟
در توفیق یک طرح پژوهشی، متغیر های متعدی  وجود دارد. روحیه و اخلاق پژوهش از جمله این متغیرهای مستقل هستند که بر نتیجه ی پژوهش تاثیر می گذارند. پژوهشگران با روحیات متفاوتی به کار می پردازند. روحیه، یک ویژگی فردی است. یک حالت روانی برای پیش بردن کار است. امید به نتیجه کار  و اعتماد به نفس است. همین اعتماد به نفس است که در مشکلات به یاری اش می شتابد. نوعی اخلاق حرفه ای می شود. پژوهش های ما معمولا کارهایی تک نفره اند اما بسیاری از پژوهشگران روحیه ی کار دسته جمعی دارند و می توانند در یک کار گروهی شرکت کنند و برخی دیگر توان تعامل با همکاران و مدیریت پژوهش گروهی را ندارند. تعامل انسانی متغیری دیگر در امر پژوهش است. پژوهشگر به عنوان یک فرد با مردمانی که مورد مصاحبه قرار می گیرند یا درباره ی آنها پژوهش می کند، باید با دو عامل روحیه ی فردی و اخلاق حرفه ای مجهز باشد. برقراری ارتباط  با دیگران برای کسب اطلاعات از آنان و حفظ حرمت و منزلت و احترام به حقوق آنان دو امر متفاوت است که دومی به حیطه ی قوانین، دستورالعمل ها و آگاهی مصاحبه شونده از حقوق خود هم  بر می گردد. پژوهشگر ضمن این که از طریق رفتار خود باید بتواند اعتماد مردم را جلب کند، باید به آنان اطمینان ببخشد که به اخلاق حرفه ای پایبند است. و این پایبندی مبتنی بر اصول مدون است.  یعنی سوژه در حالی که در یک ارتباط منطقی و بدون پرده پوشی به سوالات پاسخ می گوید، باید بداند که هم در برابر سخنان خودش مسئول است هم پژوهشگر از سخنان او  سوء استفاده نخواهد کرد. در برخی جوامع پژوهشی دستورالعمل و ضوابط مشخص وضع و اعلام شده است. به عنوان مثال انجمن انسان شناسی آمریکا سال هاست که ضوابط حقوقی مشخصی برای خودش دارد. آنجا پژوهشگران می دانند که تا چه حد می توانند وارد زندگی خصوصی دیگران شوند، چه نکاتی را باید درقبال افراد رعایت کنند و چه مسئولیتی در مقابل دریافت اطلاعات از افراد دارند.                                                                                                                               در سینمای ما این ضوابط، صورتی  کم و بیش اخلاقی دارد و ضابطه مند نشده است. بعضی از فیلمسازها معتقدند وقتی با یک نفر مصاحبه می کنند، آن شخص دیگر حقی برایش متصور نیست که متن و یا تصویرش را ببیند، آن را قبل از پخش مورد انتقاد قرار دهد، عوض کند و یا خواستار تغیرات در آن باشد. در جاهای دیگر انبوه دعواهای حقوقی، برخی نهادهای فیلمسازی را به تمهیداتی واداشته است. از جمله این که با فرد مصاحبه شونده قراردادی را تنظیم می کنند. مثلا کارگردان موظف می شود فیلم را در اختیار آن فرد قرار دهد. برخی افراد برای پیش گیری از تحریف و بدنمایی، حتی نحوه ی استفاده از عدسی ها و نوع زاویه را تعیین کرده اند. البته ما  همواره با پژوهش های مردم نگاری روبرو نیستیم، که در میدان تحقیق با مردم در ارتباط باشیم. گاهی اوقات شما پژوهش های آزمایشگاهی دارید مثل پژوهش  روی سلول های بنیادی و شبیه سازی ها و حتی جدا سازی دوقلوهای به هم پیوسته (مثل لاله ولادن مرحوم) که اخلاق و ضوابط پزشکی، حقوقی و فقهی دیگری را می طلبد.
یعنی بسته به نوع پژوهش و موضوع، ما با روش های مختلفی می توانیم به آن بپردازیم، درست است؟
روش گاهی به معنای فن و تکنیک است و گاهی به معنای متدلوژی پژوهش. ما برای بدست آوردن یک واقعیت چه  پیش فرض هایی داریم؟ آیا بدنبال اثبات گرایش خودمان هستیم؟ آیا به شیوه ی علمی با یک پدیده برخورد می کنیم و به دنبال پاسخی استدلالی هستیم؟  آیا به انسان به صورت شی می نگریم؟ مثلا  مبنای کتاب مقدمه  بر مستند نوشته ی بیل نیکولز [ترجمه محمد تهامی نژاد – در دست انتشار]، این است که در پژوهش های اجتماعی روش های علمی، معمولا نتیجه ای در بر ندارد. به نظر او اصولا سینمای مستند به دنبال موضوعاتی است که در مورد آنها توافق  گسترده وجود ندارد. از این رو، این نظریه پرداز سینمای مستند، روش بلاغی را پیشنهاد می کند. به عبارت دیگر، روش شناسی پژوهش متغیر دیگری است که بر نتیجه ی پژوهش تاثیر می گذارد.
طبیعتا این اصول اخلاقی در نقاط مختلف متفاوت است؟
چه چیزی تعیین کننده ی اخلاق عمومی یک جامعه است؟ آیا اساسا اخلاق عمومی وجود دارد یا با اخلاقیات متفاوتی مواجه هستیم؟ همان طور که گفته شد، وقتی دستورالعمل های حقوقی برای نوع مناسبات انسانی – در اینجا  تعامل بین فیلمساز و موضوع مورد مطالعه اش - وجود ندارد، این تعامل بر اساس اخلاقیاتی برقرار می شود که پایبند آن هستند. تحقیق عملی من در سینمای حرفه ای ایران نشان می دهد که بسیاری از دعواهای حقوقی بین افراد حرفه های مختلف به ویژه با تهیه کنندگان که مدیریت سرمایه را در اختیار دارند به خاطر شفاف نبودن قراردادهاست. اخلاق در جوامع مختلف بر اساس فرهنگ تعیین می شود؛ فرهنگ عمومی و فرهنگ و اخلاق حرفه ای و رایج. به تدریج دارد یک اخلاق عمومی مربوط به حرفه در دنیا شکل می گیرد. الان در ایران ما بر اساس روش ها و روحیه ی فردی عمل می کنیم. به عنوان نمونه شما به یک منطقه ی دورافتاده نسبت به مرکز می روید، مثل سیستان و بلوچستان. شما آنجا اگر بخواهید با مردم ارتباط برقرار کنید این روش ها شاید هیچ کدامشان کارساز نباشند. یادم هست که برای ساخت یک مستند در یک روستای سراوان، نزدیک مرز پاکستان بودم. آنجا دکتری بنگلادشی به مداوای مردم می پرداخت؛ مردمی  که وقتی پیش او می رفتند، می بایست با نمایش و رفتار خاص به او می فهماندند که چه بیماری و دردی دارند، چون زبان همدیگر را متوجه نمی شدند. من در مطب شاهد نوع رابطه ی دکتر با مریض ها بودم که خانمی با دو فرزندش وارد مطب شد. من هم می خواستم ببینم او چطور به دکتر می فهماند که بچه هایش بیمارند؟ از طریق دستیارم که سیستانی بود، خواستم که آن خانم برود بیرون و دوباره به داخل اتاق بیاید، اما او بچه ها را به مردی سپرده بود و خودش به داخل اتاق برنگشت. آنجا بود که متوجه شدم شاید رفتار من درست نبوده است. من نمی توانستم از یک خانم بلوچ بخواهم که بیاید برای من بازی کند. البته زیبایی سینمای مستند تلفیق تصاویر برنامه ریزی شده با تصاویر و صحنه های اتفاقی است. البته گاهی این شیوه حالت غارتی پیدا می کند. پژوهش  غارتی فرآیند تدریجی ندارد. خیلی از فیلم هایی که به این شکل سر صحنه با پژوهش های سریع انجام شده اند، در هنگام تدوین با مشکل روبرو می شوند. چیزی کم دارند. سوال هایی در آنها مطرح شده، بدون این که پیش زمینه هایش مشخص شده باشند. بدون این که افراد درون بافت اجتماعی خودشان مطالعه بشوند، تنها یک سطح از واقعیت را نشان می دهند.
چرا این اتفاق می افتد؟ چرا آن طور که باید به پژوهش بهایی داده نمی شود؟
گفتم که در امر پژوهش، متغیرهای مختلفی وجود دارد. بخشی از پژوهش مربوط به افراد است و همان روحیه پژوهشگری و اعتماد به نفس و نهراسیدن از مشکلات برای انجام کار تا وصول به حقایق مورد نیاز یا رسیدن به هدف، اصل قرار می گیرد. در جایی که از جان مایه گذاردن به تنهایی کفایت نمی کند، اعتبار و بودجه پای به میدان می گذارد. به همین دلیل یکی دیگر از متغیر های مستقل، سازمان های تولیدی هستند که نیاز به پژوهش را حس کرده و به اصطلاح برایش بودجه و زمان تعریف  می کنند. آنها در برنامه ریزی های تولید باید مشخص سازند که چقدر برایشان پژوهش در اولویت قرار دارد. آنچه در برخی  فیلم های مستند به عنوان عدم توجه به  پژوهش مشهود است، همین عدم تولید فیلم در چنین سازمان هایی است. متاسفانه در بسیاری موارد فیلمساز جوان امروز بودجه ی پژوهشی در اختیارش نیست. خودش به شخصه راه می افتد و می رود با زحمت زیاد فیلمش را می سازد. در صورتی که یکی از ابزارهای اولیه ی کار پژوهشی بودجه و اعتبارات پژوهشی است. بسیاری از پژوهش های بخش عمومی ای هم که انجام می شود، در اختیار پژوهشگران سینمایی قرار نمی گیرد و آن ارتباط منطقی ای که باید بین پژوهشگر بخش های عمومی و علمی کشور و پژوهشگر سینمایی باشد، وجود ندارد و یا این که سینماگر ممکن است نخواهد در خدمت یک پژوهش بخش عمومی باشد که از او تبلیغات می طلبد. نمونه ی این کارها مجموعه ای ست که تحت عنوان مستندهای مشارکتی در تلویزیون ساخته می شد و مشارکت کننده بخش عمومی هیچ تصوری جز تبلیغات برای نهاد خود نداشت. اما دستاوردهای علمی در صورتی که قواعد حرفه ای و فراگیر وجود داشته باشد، می توانند از این قاعده مستثنی باشند. برای مثال مستندساز و پژوهشگر بزرگ BBC به نام دیوید کاپرفیلد نمونه هایی عالی از همکاری ارائه داده است. کاپرفیلد که فیلم های حیات وحش را تولید می کند، می گوید:" من خودم پژوهشگر نیستم، کار من این است که به عنوان پژوهشگر سینما می دانم در کشورم چه پژوهش های مهمی وجود دارند و چه کسانی درباره ی پدیده های مهم کار کرده اند و من به طریقی وصل می شوم به این پژوهش ها." چیزی که در کشور ما الان حلقه ی مفقود شده است. به نظر من باید در وزارت علوم و جاهای دیگر سیستمی وجود داشته باشد تا این پژوهش های علمی به صورتی هنرمندانه به پژوهش های سینمایی تبدیل شوند، بدون این که به دنبال تبلیغات رو و سطحی از طریق گفتار باشند.در واقع باید بر این نکته تاکید کنم که بین پژوهش برای سینما و پژوهش علمی باید تفکیک قائل شد. به همین خاطر است که دیوید کاپرفیلد می گوید:" من پژوهش های خوب و مهم را پیدا می کنم." از نظر دستیابی به پژوهش  سینماگران مستند ما، عمدتا چند راه پیش رو دارند. یا در برآوردهای خود تحقیق، پیش بینی و تعریف می شود. یا این که از پژوهش های در سطوح دانشگاهی که انجام شده استفاده می کنند و آنها را از نظر ارتباط با مخاطب کاربردی می کنند. در برخی موارد هم کارگردان در جریان پژوهش با محقق همراه است و با او مرحله به مرحله به پیش می رود  تا به مستندنگاشت دست بیابد. یا این که وقتی پژوهش از نظر مالی تعریف نشده است، چاره ای باقی نمی ماند جز این که با پژوهش دم دستی سر صحنه برود و یا به پژوهش سر صحنه اکتفا کند. در واقع در اینجا بیشتر با نگاه شخصی فیلمساز به موضوع روبرو هستیم. آموزش، متغیر دیگری است. یکی از مواردی که در دانشگاه های معتبر برای گزینش پژوهش های دانشجویی متداول است، این است که دانشجو در پژوهشش با چند نفر از متخصصان  مصاحبه کرده؛ کار چقدر نو است، چه اهداف خرد و کلانی را بر آورده می کند، چه تغییرات نوینی ایجاد کرده، چه تفاوت هایی با پژوهش های پیش از خودش دارد، چه ضرورتی برای این پژوهش بوده؟ آیا کاربردی است یا محض است؟ اگر تحقیق و توسعه است، کدام سازمان برایش سرمایه گذاری خواهد کرد؟ و به دلیل رعایت نکردن همین موارد است که خیلی از پژوهش ها اینجا در بایگانی ها می مانند و قابل استفاده نیستند.
شما سالهاست که در ارتباط با روش های پژوهش های سینمایی، موضوع های مختلف در سینمای مستند و ... به تحقیق و پژوهش پرداخته اید. این جدیت و روحیه ی پژوهشی که در شما سراغ داریم را در نسل امروز هم می بینید؟
من در جوانی و با روحیه ی بالای پژوهشی کارم را شروع کردم. باید برای معنا و مفهوم یک اصطلاح به هر دری می زدم. برای مثال فیلم و کتاب مورد نیاز در دسترسم نبود. الان امکانات پژوهشی بسیار تغییر کرده اند. خیلی چیزها سهل الوصول تر شده اند. اطلاعات بسیاری به وسیله ی اینترنت به راحتی در دسترس شما قرار می گیرد. البته رنج کشیدن برای بدست آوردن داده های پژوهشی برای من ارزش محسوب نمی شود. اما مداومت در کار، خسته نشدن و پیش روی داشتن هدف، البته ارزش بوده است. تفاوت دیگری هم هست، این که نسل امروز بیشتر فیلم هایش را خودش تهیه می کند. با بودجه ی شخصی اش. واقعا تعداد فیلم هایی که در سال های اخیر تولید می شوند، قابل مقایسه با دهه ی 40 و 50 نیست. در حال حاضر از بین حداقل  1000 ویدیو و فیلم مستندی که هر سال ساخته می شود، درصد بالایی فیلم مهم وجود دارد. در صورتی که در دهه ی 40 و 50 فیلم های شاخص هر سال از پنج شش فیلم بیشتر نبود. الان در برخی از جشنواره ها با چندین شاهکار روبرو می شوید که بر پژوهش مبتنی هستند.
در سینمای مستند، این اعتقاد وجود دارد که هر فیلمی یک صدای شخصی است. چیزی که در دهه ی 40 و 50 مفهوم چندانی نداشت. شما در آن سال ها فقط یکی دو فیلم را می بینید که شخصی است. مثل "تهران پایتخت ایران است" ساخته ی "کامران شیردل" که از خلال آن می فهمید این فیلم ساخته ی اوست و او را می شناسید. ولی دیگر آثاری که در آن سالها ساخته می شدند، این وجاهت پژوهشی فردی را ندارند. اینها وجاهت پژوهشی نهاد را دارند. این نحوه از پژوهش، محصول این دوره و نسل جدید است. دستیابی به دیجیتال همچنین تولید ارزان و نظریه ی فیلم به عنوان یک محصول شخصی (نه محصول نهاد و پژوهشگرانش) این امر را تسهیل کرده است. چنین نسلی از همان دوره ی استفاده از فیلم یعنی دهه 40 و 50 به تدریج در ایران رشد کرده است.
البته این طور نیست که مثلا بگویم دهه ی 40 یک نسل پژوهشگر سینما تربیت کرد. به گمان من به دلیل نبودن متغیر آموزش در زمینه ی پژوهش برای سینما بر حسب نیاز افرادی که از سایر حوزه ها آمده بودند، خود را برای این کار تربیت کردند. البته سیستم دستیاری که الان تقریبا بر افتاده، در انتقال این دانش موثر بود. الان هم پژوهشگران بسیار خوبی داریم. خیلی از مستندسازان ما پژوهشگران مردم نگاری اند، بدون این که رسما مردم نگار باشند. در روز ملی سینما در بندرعباس فیلمی دیدم از خوبیار سالاری به نام " اسم من بشکرد". اولین چیزی که این مستند به من گفت، این بود که "بشاگرد" اصطلاح غلطی است  و اسم درست آن منطقه "بشکرد" است. خب این فیلمساز به نظرم  در این جا  به مثابه ی یک پژوهشگر قابل و فرهنگی عمل کرده است.
اما در همان زمان گذشته هم برای مستندساز و پژوهشگر مشکلات بسیاری بوده؛ عدم حمایت های مالی و نبود امکانات و ...
پژوهش کمتر نهادینه شده است. البته شما شاهدید که فیلم های معماری آقای طیاب کارهایی پژوهشی در فرهنگ معماری ایران هستند که در یک وزارت خانه انجام پذیرفت. اما خیلی از پژوهش ها در خارج از نهادها انجام شده اند. از همان زمان که تحقیق و پژوهش در سینمای ایران را آغاز کردم، اتکایی به هیچ  نهاد نداشتم. به گمانم رسید که این عرصه، عرصه ی ناشناخته ای است و من هر چقدر در این عرصه پیش می رفتم برایم هر لحظه اش یک دستاورد  بود که با مخاطب خود ارتباط پیدا می کرد. به قول آقای میراحسان"یک انسان ایرانی می تواند نقشی بزرگ در ساختمان آینده داشته باشد." و من چنین احساسی داشتم. تصورم این بود که دائم در یک امر اکتشافی به پیش می روم که در کارِ ساختن جهان موثر است. اینها برای من شوق انگیز بود. در کشور ما، اینها به  همان روحیه ی پژوهشی ربط داشته، نه همه اش به زمانه و دوره و برنامه ریزی های نهادینه برای پژوهش سیستماتیک. البته یادم هست  وقتی اولین مقاله ریشه یابی یاس منتشر شد، پرویز دوایی که یادشان به خیر باد، در مجله ی سپید و سیاه نوشت که امروز یک مطلب چهارستاره از محمد تهامی نژاد خواندم. این نوشته برای من تشویق  آمیز بود، ولی در آنروزها تشویق برایم یک متغیر مستقل نبود. همانطور که تنبیه هم نبود. مرا سائقه و کششی دیگر به پیش می راند. در همان دهه ی 40، فیلم هایی ساخته شدند که الان اصلا اسمشان نیست. تعداد آدم هایی هم که مانده اند بسیار معدودند. اما آن عده هم که مانده اند  فیلمسازانی با کارهای شاخص اند که از متغیر های انتخاب موضوع، روحیه  ودانش هنری، اندیشه، کار و پژوهش خوب  برخوردار بودند.

در همین زمینه:
جشنی برای محمد تهامی نژاد

عکس: میثم محمدی
این گفت و گو ابتدا در ماهنامه فیلم نگار (شماره87 | دی ماه88) منتشر شده است

 

منبع: رای بُن مستند | تاريخ: 1388/10/26
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد