سینمای مستند میتواند جهان را تاویل کند، از واقعیت آشکار به معانی ناآشکار و چند لایه دست یابد. میتواند فراتر از نمایش صرف واقعه و کنش عینبهعین در واحد نما، با تغییر ماهوی نگاه، به منش ناپیدای سیال واقعیت، و به چند معنایی دست یابد، که این خود نه دوری از واقعیت، که عین اسناد بدان است. سینمای مستند میتواند با ویرانی عادتها، ساختارها و مضامین مالوف، از همرنگ پنداری و ...
استراوینسکی میگوید: گاهی برای تصنیف موسیقی باید صبر کرد، او میگوید: "گاهی مثل یک حشره میشوم، میتوانم صبر کنم". این نکته در مورد فیلمسازی هم مصداق دارد، در هر فعالیت خلاقهای همینطور است. همیشه میتوان فیلمهای غیرمنطقی ساخت، مزخرفات. امّا ساختن فیلمی که اثرگذار باشد...
و قرار بر این است... ما اینجاییم. هستیم. آدم وقتی که گرفتار میشود انگار و میگویند و شنیدهام که یعنی عاشق. پس گرفتار و گرفتارتر شدن و در دل این دریای بیآرام و قرار رفتن تا به کشفی رسیدن. به خلقی. ساحلی امن. کاشکی که همیشه ساحل امنی باشد. و اگر نبود... و در آخر..."من مستند ساز میمانم."