به پیشواز مرگ، برای آزادی ...
[ گفت و گو با حسین ترابی، درباره ی مستند برای آزادی ]

امیر حسین ثنائی

فیلم مستند"برای آزادی"بعد از سوم شهریور سال 1358 که به مناسبت بازگشایی فیلمخانه ی ملی ایران به نمایش  عمومی درآمد، دیگر به نمایش در نیامد تا در سال 1382 که پس از 25 سال در تلویزیون نمایش داده شد. این مستند در سال 2007 میلادی به انتخاب"مارک کازنیوزر"، مورخ و منتقد سینما، در موسسه ی BFI لندن در مجموعه ی 10 فیلم مستند تاثیر گذار جهان به نمایش درآمد و پیش از آن نیز در جشنواره های متعددی چون مسکو، فنلاند و ... به نمایش درآمده بود. ترابی فارغ التحصیل کارگردانی سینما و تلویزیون از دانشکده ی هنرهای دراماتیک و فوق لیسانس مدیریت فرهنگی از دانشگاه فارابی است. پیش از ساخت برای آزادی، فیلم های کوتاه و مستندی چون: مجلس، سرچشمه، الاکلنگ، مشهد، فردوسی و مردم، زندگی دکتر محمد مصدق، بازرگان از نخست وزیری تا استعفا و ... را کارگردانی کرده است. برای آزادی در سال57 و با هزینه و سرمایه گذاری شخصی او ساخته شده است.

31 سال از ساخت مستند برای آزادی می گذرد، الان وقتی فیلم را می بینید چه حسی دارید؟
وقتی دوباره فیلم را به بهانه های مختلفی می بینم، نسبت به آن چه که گذشته است حس نوستالژیکی دارم. چون اتفاقاتی افتاده است که من شخصا شاهد تاریخی اش بوده ام. حالا بخشی از این اتفاقات خارج از قاب بوده اند و بخشی هم در درون قاب. یاد جوانی ها و روزهایی که گذشت. این حس نگاه به گذشته همیشه در آدم هست. وقتی زمان می گذرد، هزاران اتفاق می افتد. آن روزها و اتفاقات دیگر تکرار نشدنی است. مثلا حس انسانی ای را که آن روزها بود، امروزه دیگر کمتر در مردم می توانیم ببینیم. متاسفانه الان نسل سوم خبر ندارد که چه آدم هایی و با چه تفکراتی در خیابان ها حضور داشتند، چه می خواستند و ایده آلشان چه بود. خیلی از حقایق با گذشت زمان گم شده اند.
چرا این نسل آگاهی کاملی ندارد؟ مثلا همین فیلم شما 25 سال نمایش داده نشده، وقتی این اطلاعات در دسترس ما قرار نگرفته، چطور به این آگاهی برسیم؟
ببینید، همین سئوال برای خود من هم که در تمام این سال ها شاهد تکه پاره شدن فیلمم در تلویزیون بوده ام همواره بوده. فیلم در تمام آن سال ها تکه تکه از تلویزیون پخش می شد و یا در فیلم های دیگری استفاده می شد، آن هم به نام کارگردانان دیگر. وقتی هم اعتراض می کردم، می گفتند در تیتراژ از شما تشکر می کنیم. این برای من هم سخت است. این فیلم تنها سندی است که برای آینده، تاریخ بی طرفی را از لحاظ تصویری به تماشا می گذارد. اما یک اثر هنری در کلیت است که معنی دارد، نه تکه تکه اش. شما نمی توانید از یک رمان فقط ده صفحه اش را بخوانید، معلوم است که معنی ندارد. من خودم هم نمی دانم چرا در تمام این سال ها به نمایش در نیامد، تا در برنامه ای دراین باره صحبت کردم و آقای جعفری جلوه که آن زمان مدیر شبکه ی اول بودند موافقت کردند و فیلم در برنامه ی سینمایک برای اولین بار بعد از 25 سال و به صورت کامل پخش شد. بعد از آن هم اگر سالی یکبار در تلویزیون نمایش داده شده با تغییر مدیران باز بنا بر سلیقه شان بخش هایی از فیلم متاسفانه نمایش داده نشده است.
در آن سال ها پیگیر نمایش فیلم نشدید؟
در اوایل انقلاب من به عنوان معاون سینمایی انتخاب شدم، همزمان هم می خواستیم فیلم را هر چه سریع تر تدوین کنیم تا آماده ی نمایش شود. که آن هم با مشکلاتی همراه بود. خیلی ها قبول نمی کردند همکاری کنند و می ترسیدند. مرحوم بهرام ری پور قبول کرد و آمد. خب، از سویی دیگر بسیاری از سینماها یا به آتش کشیده شده بودند و یا تعطیل بودند. به خاطر ماهیت مذهبی انقلاب هم جرائت نمایش فیلم ها وجود نداشت. به همین دلایل بود که تصمیم گرفتیم فیلم را برای نمایش در سینماها آماده کنیم، تا آشتی ای بین مردم و سینماها باشد. تدوین فیلم تمام شد و برای شورای انقلاب نمایش دادیم، که تایید کردند. یادم هست مرحوم مهندس بازرگان از فیلم خیلی خوشش آمده بود. خلاصه فیلم را سه روز در سالن نمایش فیلم وزارت فرهنگ و هنر نمایش دادیم. اما بعد ها عملا اتفاقاتی افتاد که دیگر نشد در سینماها به نمایش در آید. وزرا و مدیران عوض می شدند و هر کدام سلیقه ی خودشان را داشتند. در این دوران هم عملا هیچ کار تشکیلاتی نتوانستیم برای سینما انجام دهیم. من هم بعد از مدتی خسته شدم و استعفا دادم. فیلم توقیف شد. من هم آمدم و خانه نشین شدم.
این توقیف به صورت رسمی به شما اعلام شد؟
نه، اصلا. تا زمانی که مرحوم بازرگان و دولت موقت بود، اصلا هیچ صحبتی از سانسور نبود. این کوته بینی و تصور غلط مدیران جدیدی بود که آمدند و حاکم شدند و نمایشش متوقف شد. نه، هیچ وقت رسما اعلام نشد. فقط دیگر اجازه نمایش نداشت.
شما فیلم را با هزینه ی شخصی خودتان تهیه کردید؛ فکر ساخت یک مستند، آن هم در آن روزهای پر حادثه از کجا برایتان شکل گرفت؟
آن زمان بخشی از کارگردان ها وقتی دیدند شرایط فیلمسازی متوقف شده، از کشور رفتند. جرقه ی اصلی اش برای من زمانی بود که می دیدم مثلا ما از زنده یاد دکتر مصدق هیچ فیلمی نداریم. آن چه هم که هست، چند تکه ی محدود است که همیشه تکرار می شود. فکر کردم هر کسی وظیفه ای دارد. من تحصیلات این رشته را داشتم، حرفه ای این کار بودم. وظیفه داشتم که این اتفاق عظیم را که در این بزنگاه تاریخی می افتد، یک جور ثبت و ضبط کنم. با مرحوم فریدون ری پور به عنوان فیلمبردار برای اولین بار صحبت کردم و از فکرم گفتم. ایشان گفت که می آید. بقیه ی دوستان هم به همین شکل اضافه شدند. به چند مدیر نامه نوشتم که ما می خواهیم این کار را انجام دهیم. آنها شروع کردند به نصیحت کردن که هنوز ساواک هست و قدرت دارد و خواستند که ما را بترسانند. ولی ما تصمیم مان را گرفته بودیم. رفتم و به صورت شخصی دوربین و نگاتیو تهیه کردم و بعد هم کار را آغاز کردیم.
خاطرتان هست از چه تاریخی کار را شروع کردید؟
دقیقا نه. ما پیش از شروع حکومت نظامی کار را شروع کردیم. تقریبا از مهر و آبان سال 57.
پیش از شروع فیلمبرداری، طرح یا فیلمنامه ای هم نوشته بودید؟
در آن روزها ما حتی نمی دانستیم فردایمان چه می شود، به همین دلیل نمی توانستیم به یک تعریف از ساختار برسیم و سناریویی داشته باشم. این اتفاق در حال شکل گیری بود و من می خواستم در ابتدا اینها ثبت شود. اما فکرهایی بود که پیش از آغاز فیلمبرداری داشتم. مثل همان صحنه تاجگذاری شاه که در فیلم به صورت ریورس نشان می دهیم. این تصویر از ابتدا در ذهنم بود و می دانستم که از آن استفاده خواهم کرد. ولی بخشی از فیلم و ساختار اصلی در هنگام تدوین شکل گرفته است؛ این که فیلم از کجا آغاز می شود و کجا تمام می شود. بعضی از بخش ها هم کاملا طراحی شده و با فکر قبلی بود که بعضی ها را نتوانستیم در فیلم استفاده کنیم. این را هم باید در نظر بگیرید که خیلی مشکل است که شما با این حجم بخواهید از یک انقلاب فیلم بسازید و بخواهید دوربین تان بی طرف هم باشد. درست است که در لحظه توانستیم بعضی از رویدادها را ثبت و ضبط کنیم، اما همان ها هم کارگردانی دارند. مثلا روز آمدن امام کاملا کارگردانی دارد. گروه مان را از قبل چیده بودیم. یک گروه خود من بودم به همراه فریدون ری پور در بالای مینی بوس جلوی فرودگاه مهرآباد. یک فیلمبردار دیگر جایی مستقر شده بود تا از وررود هواپیما فیلم بگیرد و ... یا در قسمتی از مسیر حرکت امام که دوربین هایمان را کاشته بودیم و جایمان مشخص بود. یا در مصاحبه با بختیار که ضبط ری اکشن های او و ... . هیچ صحنه ای نیست که کارگردانی نداشته باشد. در مرحله ی تدوین هم این کارگردانی وجود دارد، مانند انتخاب این راش ها از میان آن همه راشی که بود، استفاده از موسیقی و صدا. یا حتی انتخاب این ساختار که از گفتار متن استفاده نکنم.
چرا خواستید بی طرف باشید و از گفتار متن استفاده نکردید؟
در این بی طرفی، الگویم ابوالفضل بیهقی و تاریخ بیقهی بود. تاریخ بیهقی را خیلی دوست دارم. تاریخی که نسبت به اوضاع و احوال زمانه خود واقع گراست. او می گوید:"در تاریخی که می کنیم، سخنی نرانم که آن به تعصبی و میلی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند." من هم خواستم فیلمم بدون هیچ گونه حب و بغضی باشد. به نظرم تصاویر و در کلیتش خود فیلم این قدرت را داشت که با تماشاگرش ارتباط برقرار کند. با گفتار متن باز به سمتی می رفتیم که شاید نمی توانستم آن بی طرفی را حفظ کنم. اما الان قضاوت را با تماشاگر گذاشته ام.
اما با گفتار یا زیرنویس هم می توانستید به تماشاگرتان اطلاعات بدهید.
بله، درست است. به این نکته فکر کرده بودم. قرار بود در کپی هایی که تهیه می کنیم این اتفاق بیفتد و بعضی جاها را زیرنویس کنیم که بعدها و با مشکلاتی که برای فیلم به وجود آمد نشد.
در سال های اخیر چندبار صحبت ساخت برای آزادی 2 پیش آمده، اما می دانم که هنوز به نتیجه نرسیده، چرا؟
یکبار وقتی آقای جعفری جلوه معاون سینمایی بودند، این مسئله را مطرح کردم، که با راش های باقیمانده می توانیم برای آزادی2 را هم بسازیم. ایشان قبول کردند. باز هم نامه ای نوشتم و پیگیری کردم. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. بعد دوباره فکر کردم بعید نیست این هم به سرنوشت همان اولی دچار شود.
چه راش هایی از فیلم باقی مانده؟
دو روز مانده به آمدن امام با افراد مختلفی در این زمینه مصاحبه کردیم. یکسری سئوال را به صورت عمومی از همه شان می پرسیدیم. می خواستم بدانم از لحاظ سیاسی چه قدر تصمیم گیرنده اند و چه فکر می کنند. مثلا مرحوم سنجابی اصلا حاضر نشد با ما مصاحبه کند. و گفتند بعد از آمدن امام حرف می زنند. که من هم گفتم بعد از آمدن امام که دیگر مشخص است چه اتفاقی می افتد. الان است که پیش بینی یک رجل سیاسی مهم است. یا چریک های فدایی خلق هم حاضر به مصاحبه نشدند. آنها هم شاید فکر می کردند ما دولتی ایم. از سازمان مجاهدین خلق با رجوی و خیابانی گفت و گو کردیم و از توده ای ها هم با به آذین. یادم می آید ایشان یک جوری حرف می زد که یکی به نعل می زد و یکی به میخ. آن مصاحبه اصلا به دردمان نخورد، آن قدر که خنثی بود و با سیاست حرف زده بود. همین طور مصاحبه با مرحوم طالقانی که پیش از ورود امام و در منزل خودشان انجام شد. و خیلی تصاویر دیگر که هنوز از آنها استفاده نکرده ایم.
فیلم و راش ها الان کجاست؟
من که امکان نگهداری آنها را نداشتم. راش ها، تمام نگاتیوها و ... در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. این که هنوز هست یا نه را دیگر نمی دانم. دسترسی به آنها هم برای من خیلی راحت نیست. حتی یکبار یک کپی از فیلم را می خواستم، آن قدر نامه نگاری کردم تا تازه یک کپی از آن به خودم دادند. این جاست که این شعر مصداق دارد:
عنان مال خودت را به دست غیر مده
که مال خود طلبیدن کم از گدایی نیست
فکر می کنید دوربین شما توانست انقلاب را کاملا ثبت و ضبط کند؟
طبیعتا نه. شاید اگر مثل الان موبایل و دوربین های سبک دیجیتال در اختیارمان بود این اتفاق می افتاد. اما آن موقع مشکلات بسیاری داشتیم. دوربین هایمان سنگین بود، دائم باید کاست عوض می کردیم. همه ی اینها روی کار به هر حال تاثیرگذار بود.
شما بعد از برای آزادی دیگر فیلمی نساختید، در این سال ها دلتنگ فیلمسازی نبودید؟
بعد از برای آزادی می خواستم درباره ی جنگ فیلم بسازم که اجازه ندادند و نشد. یک مرتبه همه ی شرایط عوض شد. بحث خودی و غیرخودی پیش آمد. من باید می رفتم پیش مدیر جوانی و عکس ها و فیلم ها و کارهایم را می دادم تا او بررسی کند که آیا من کارگردان هستم اصلا یا نه. این بود که عطایش را به لقایش بخشیدم و رفتم دنبال نوشتن. فیلمنامه نوشتم که تعدادی از آنها ساخته شدند و همین طور رمان. اما خب، دلم برای سینما خیلی تنگ شده در این سالها. رمانی دارم به نام رد پایی بر شن، آرزویم این است که آن را بسازم.

برای آزادی
کارگردان: حسین ترابی، فیلمبرداران: فریدون ری پور، کریم دوامی، علی صادقی، ابراهیم قاضی زاده، حسین رفیعی و با همکاری حسین کمالی نفر، فرج اله ظهوریان، منوچهر حقانی پرست، دستیار فیلمبردار: حیدرقلی خدابنده لو، موسیقی: شیدا قره چه داغی، خط: غلامحسین امیرخانی، صدابرداران: اسحاق خانزادی، محمد صادق عالمی، پرویز امیر افشاری و با همکاری محمدرضا دلپاک، مرتضی لطفی و محسن روشن، میکساژ: اسحاق خانزادی، تدوینگر: بهرام ری پور، 35 میلی متری، رنگی، 116 دقیقه.

این گفت و گو ابتدا در ماهنامه فیلم نگار (شماره 88 | بهمن 88) منتشر شده است.

در همین زمینه:
با هزار دوربین هم ...
آینه ای در برابر تاریخ

 

منبع: رای ُبن مستند | تاريخ: 1388/11/19
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد