دنیا خانه من است
[ گفت ‌و گو با منوچهر مشیری؛ درباره ی فیلم مستند هزارداستان امیرجاهد ]

امیرحسین ثنائی

فیلم مستند"هزارداستان امیرجاهد"، شانزدهمین مستندی است که منوچهر مشیری طی 16 سال گذشته درباره ی فرزانگان ایران ساخته است. مشیری در این مجموعه مستندها زندگی و آثار کسانی را به تصویر کشیده و ثبت کرده است که متاسفانه آن گونه که باید قدر ندیده اند و ناشناخته مانده اند. مستند"هزارداستان امیرجاهد" با موضوع زندگی استاد محمدعلی امیرجاهد، تصنیف ساز و موسس اولین هنرستان موسیقی بار دیگر بهانه ای است برای پرداختن به چهره ای که گمنام مانده است و ... .

شما سالهاست که درباره ی شخصیت های فرهنگی، علمی و ... مستند می سازید. می خواهم بدانم فکر ساخت این مجموعه از کجا و با چه ذهنیتی آغاز شده است؟
همان طور که می دانید، من فیلمسازی را با فیلم برداری شروع کردم. از سال 58 همزمان با فیلمبرداری، که کار موظف من در تلویزیون بود، مستندسازی را هم تجربه کردم. در سالهای 58 تا 61 که به دوران طلایی مستند اجتماعی در تلویزیون مشهور شده، من هفت مستند اجتماعی ساختم. بعد از پایان آن دوره اتفاقات مختلفی در مسیر کاری من پیش آمد که تلخ و مایوس کننده بود. اما باز هم ساخت فیلمهای مستند در زمینه های مختلف را تجربه کردم. در دو سه سال ابتدای دهه ی 70 برنامه ای از تلویزیون پخش می شد که طی آن برخورد نامناسبی با برخی از شخصیت ها و مفاخر فرهنگ و ادب ایران می شد. به طور مثال در یکی از قسمت های آن برنامه، انسان شریف و استاد مسلم عرصه ی فرهنگ، ادب و پژوهش زنده یاد "دکتر عبدالحسین زرین کوب"، مورد اهانت و هتاکی قرار گرفت. من هم مانند خیلی از علاقه مندان به فرهنگ و هنر از این اتفاق آزرده شدم. این موضوع در گرایش من به ساخت مستندهایی که چهره ی واقعی شخصیت های فرهنگی، ادبی و علمی ایران را انعکاس می دهد، موثر بود. اولین مستند را با سرمایه ی شرکت فیلم سازی دید نو، که اولین تشکل مستندسازی در بخش خصوصی بود ساختم. این شرکت در سال 68 با مشارکت من، زنده یاد"محمود بهادری" و" اسعد نقشبندی" تاسیس شد و بعد از مدت کوتاهی" رخشان بنی اعتماد" هم به ما ملحق شد. نام این مستند"دنیا خانه من است" بود و موضوعش درباره ی نیما و انتقال پیکر او به زادگاهش یوش بود. این کارها ادامه پیدا کرد و مستندهای شخصیت نگار متعددی را در شبکه ی اول ساختم. قبل از آن مستندهای زیادی با موضوع شخصیت ها در گروه های مختلف تلویزیون ساخته می شد که اکثر آنها متکی بر مصاحبه های طولانی بود و ساختار مناسبی که بتواند مخاطب را جذب کند نداشت. به قول یکی از دوستان مستندهای یک شخصیت، یک اتاق بودند که برای تنوع دادن به فیلم، صحنه هایی مانند آب دادن به باغچه و گلدان به آنها اضافه می شد.
کارهایی که من برای تلویزیون انجام می دادم، در طبقه تولیدی ج برآورد شده بود، که مختص کارهای گزارشی است. اما من تمام تلاشم را کردم تا کارهایم را با پژوهشی نظام مند بر اساس دراما و طراحی ساختار مناسب بسازم. بدون در نظر گرفتن بودجه ی کار، روی تک تک آنها وقت گذاشتم. آن چه مرا دلگرم می کرد، حضور خانم ها عصمت شاکری و طاهره یراقچی به عنوان تهیه کننده هایی همراه و علاقه مند بود. حاصل این دوره فیلم های مستندی بود که در تلویزیون خوب دیده شد و بیش از 20 بار پخش شد. از آن جمله مستندی به نام"جغرافیای عشق" درباره استاد" عباس صحاب" بود که به چند زبان مختلف دوبله و پخش شد. اینها مرا دلگرم می کرد. چون می دیدم این کارها بر خلاف آن چه تصور می شد، مخاطبان و علاقه مندان خاص خودش را دارد. تنها باید ساختار مناسب کار جذاب و دیدنی باشد. یک تاثیر قابل توجه نمایش این فیلم ها شناساندن شخصیت های برجسته به نسل جوان بود.
این شخصیت ها را خودتان انتخاب می کردید؟
بله، تعدادی از این شخصیت ها به انتخاب خود من بود. مانند نیما، معین، علامه دهخدا، دکتر عبدالکریم قریب و زنده یاد امیر جاهد. بخشی هم به پیشنهاد تهیه کننده بود.
موضوع ساخت مستندی درباره ی مرحوم امیرجاهد از کجا برایتان آغاز شد؟
مشغول ساخت مستندی درباره ی دکتر محمد معین بودم که در منزل ایشان صحبت زنده یاد محمدعلی امیرجاهد شد. او پدر همسر دکتر معین بود. من قبل از آن شناختی درباره ی ایشان نداشتم. و اولین بار نام او را در منزل مرحوم معین و از سوی خانواده اش شنیدم.
چه سالی بود؟
سال 73. این فکر اولیه در ذهنم ماند و به تدریج ته نشین شد. در طول این سالها، یعنی از سال 73 تا 85 که تصویربرداری این فیلم را شروع کردیم (البته این را اضافه کنم که یک سکانس را سال 82 تصویربرداری کردم. چون متوجه شدم شهرداری خانه ی امیرجاهد را خریداری کرده و برای این که آن فضا را از دست ندهم، سکانس افتتاحیه را تصویربرداری کردم)، منتظر شدم تا امکانی برای تولید پیش بیاید. طی این 12 سال من فیلم های متعددی ساختم. اما موضوع ساخت مستندی درباره ی امیرجاهد همواره در ذهنم باقی بود. در این میان با خانواده ی استاد معین در ارتباط بودم و اطلاعاتم را کامل می کردم. هر چقدر هم زمان می گذشت، انگیزه ام بیشتر می شد. احساس کردم مرحوم امیرجاهد هم با توجه به قابلیت هایی که داشته و اهالی موسیقی ایشان را در کنار علی اکبرخان شیدا و عارف قزوینی قرار داده اند، اما ناشناخته و مهجور مانده است.
در این سال ها فرصتی نشده بود تا بخواهید روی پروژه متمرکز شوید؟
نه، فرصت مناسبی برای تولید پیش نیامده بود. موضوعی نبود که مورد نظر تلویزیون باشد. تا سال 85 از طریق آقای رشتیان طرح این پروژه به مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی داده شد و ایشان به عنوان تهیه کننده با مرکز قرارداد بستند.
اشاره کردید که بیشتر این افراد ناشناخته و مهجور بوده اند، فکر می کنید چرا این طور بوده است؟
در مورد شناساندن این افراد و آثارشان در جامعه خیلی کم کار شده است. همین زنده یاد امیرجاهد به جز در زمینه ی موسیقی فعالیت های چشم گیر دیگری هم داشته است. ایشان 28 سال سالنامه ی پارس را منتشر کرده بود. آن هم در دهه های 10 و 20 که سطح سواد بسیار پایین بوده، اما این سالنامه به گفته ی خانم مهدخت معین، نوه ی ایشان، بین 20 تا 30 هزار نسخه تیراژ داشته. حتی در حال حاضر و با جمعیت امروز، این تعداد تیراژ کتاب نادر است. الان مجموعه ی این سالنامه ها یکی از منابع مهم تحقیقاتی ایران معاصر است.
این نبودِ اطلاعات کافی درباره ی افراد و ناشناخته بودنشان برای مخاطب، موجب می شود که شما این گونه مستند و ساختار را انتخاب کنید؟
همیشه این طور نیست. در فیلم مستند"عشق دردانه است" که درباره ی مرحوم دکتر شهیدی است، هیچ اطلاعات مستقیمی به تماشاگر داده نمی شود. اطلاعات عمومی مانند سال تولد، محل تولد، آثار و ... . این فیلم مصاحبه و گفتار متن ندارد و در آن صرفاً می خواستم مخاطب را به شخصیت دکتر شهیدی علاقه مند کنم، تا خودش برود و اطلاعات مورد نظرش را از منابع متعددی که هست به دست بیاورد.
در مورد مستند امیرجاهد به خاطر نبود اطلاعات لازم برای تماشاگری که ایشان را نمی شناخت، اطلاعاتی را از طریق مصاحبه با افراد انتقال دادم. و از این طریق سعی کردم تا بیننده به شخصیت امیرجاهد علاقه مند شود. اصولاً شیوه ی کار من در فیلم های شخصیت نگار این است که بیننده را با شخصیت آشنا و به او علاقه مند کنم.
اگر ایشان زنده بودند، کدام بخش های کار تغییر می کرد؟
طبیعتاً خیلی متفاوت می شد. الان از طریق دیگران به ایشان نزدیک می شوم، آن موقع از طریق خودشان نزدیک می شدم.
تحقیق این فیلم را هم طی این سال ها انجام دادید؟
بله، تحقیق عمده ی کار به صورت میدانی انجام شد و دشواری های خاص خودش را داشت. از طریق تحقیق میدانی به محل همان خیاط خانه که پیش از این محل هنرستان آزاد موسیقی بود پی بردیم و همین طور عکس ها و اسناد را جمع آوری کردیم. این را هم اضافه کنم که من هیچ وقت تحقیق کتابخانه ای را به صورت باز، و قبل از طراحی کار انجام نمی دهم. بعد از انتخاب موضوع، اول مشخص می کنم که چه می خواهم بگویم و بر همین اساس هم طرح را می نویسم و بر اساس این طرح به پژوهش و گردآوری اطلاعات لازم می پردازم. در جریان تحقیق این کار از همکاری آقایان سید علی رضا میرعلی نقی پژوهشگر موسیقی و سید رضا یکرنگیان که هنرجوی استاد امیرجاهد بود بهره گرفتم.
شما در زمان تصویربرداری قائل به طرح از پیش نوشته شده تان می مانید، یا تغییرات احتمالی را هم می پذیرید؟
در زمان تصویربرداری که هیچ، تا مراحل پایانی تدوین هم کار برای مستندساز بسته نمی شود. تغییر در طول ساخت فیلم مستند طبیعی است و همیشه هم هست. این آمادگی برای تغییر آرایش ذهنی و فکری در طرح اولیه برای مستندساز باید وجود داشته باشد. در اینجا ضروری می بینم از حضور خانم میترا کارآگاه به عنوان تدوین گر فیلم یاد کنم و بگویم تدوین با حضور ایشان در کارهای مشترکی که داشته ایم همیشه بسیار سازنده و موثر بوده است. و در این فیلم هم با توجه به علاقه ی ایشان به موسیقی ایرانی بهترین گزینه ای بودند که می توانستم انتخاب کنم.
آیا در این فیلم یک نگاه شخصی به امیرجاهد دارید؟
همیشه به عنوان یک مستندساز دوست دارم که فیلمم بیشترین مخاطب را داشته باشد. نه این که محدود به نمایش در جشنواره ها بماند. به هر صورت این فیلم حاصل نگاه من به موضوع است. اگر نگاه شخصی را مبنای این بگیریم که فقط خودم از آن سر دربیاورم، خیر این طور نیست. اما در هر فیلم سعی ام این است که خودم را به موضوع اضافه کنم.
مثلا در چه بخش هایی از همین فیلم نگاه خودتان را هم به فیلم اضافه کرده اید؟
در نمایش های محدودی که فیلم داشته، با استقبال زیاد تماشاگرا ن روبه رو شده. فکر می کنم مستند هزارداستان امیرجاهد بزرگداشت و تجلیل موسیقی اصیل ایرانی است. این همان حسی است که تلاش کردیم به صورت غیرمستقیم به کار اضافه کنیم.
شما چطور به افرادی که با آنها مصاحبه می کنید نزدیک می شوید تا به راحتی در مقابل دوربین قرار بگیرند؟
معمولاً با یک پشتوانه ی ارتباطی این مصاحبه ها شکل می گیرد. به این صورت نیست که با فردی قراری بگذارم و بعد هم همان روز مشخص بروم و بعد از سه یا چهار دقیقه مصاحبه را شروع کنم. البته در بعضی موارد مجبور به چنین شرایطی هم شده ام. فضای صمیمی در طی کردن یک مسیر است که شکل می گیرد. تلاش می کنم ارتباط با احترام و صداقت باشد. این که به هر قیمتی بخواهم به نتیجه برسم، شیوه ی من نیست. راست گویی، احترام به انسان ها و با صداقت رفتار کردن معمولاً فضای مناسبی را ایجاد می کند و سبب می شود تا حضور دوربین و گروه فیلم برداری کمتر احساس شود. در خلال کارهایی که بر اساس زندگی شخصیت ها انجام داده ام، غالباً دوستی عمیقی بین من و آن شخصیت و خانواده اش پیش آمده که بعد از گذشت سالها هنوز هم ادامه دارد.

عکس: حمید جعفری

هزارداستان امیرجاهد
پژوهشگر و کارگردان: منوچهر مشیری، تصویربرداران: ارسطو مداحی گیوی، علی اصغر مبرهنی، مجید قربانی فر، سعید صمدی، مهدی ملک زاده، اشکان اشکانی، صدابردار: سیدمحمد جلال حسینی، صداگذار: امیرحسین قاسمی، تدوینگر: میترا کارآگاه، مدیرتولید: مرتضی رعیتی، تهیه کننده، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و سعید رشتیان، 48 دقیقه، 1388.

 

منبع: رای ُبن مستند | تاريخ: 1388/12/22
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد