مستندسازان مشتری کارهای من نیستند
[ گفت و گو با رامین حیدری ‌فاروقی؛ درباره ی مجموعه ی شرق، دیوار، آفتاب ]

شاهین امین | الهام نداف

بخش پایانی:

مجموعه ی مستند بعدی فاروقی خشت بهشت نام دارد. پیش تولید این پروژه، که اولین کار بین المللی مستند در ایران است، چیزی حدود دو سال است آغاز شده و گروه تحقیقاتی بر روی موضوع این مستند با محوریت انسان، جامعه و زندگی شهرنشینی مشغول تحقیق و فعالیت هستند. بخش دوم گفت وگوی ما به توضیحاتی در مورد نحوه ی ساخت مستندهای حیدری فاروقی،  تغییر لحن و ترکیب هنر و ادبیات در کارهای او همچنین توضیحاتی در مورد جزییات آخرین اثر در دست ساخت خود اختصاص دارد.

از تولید خارج شویم، برای من جالب است که حتی  مستندسازان  هم در مورد کارهای شما صحبت نکردند.
شما ببینید مطرح ترین مستندسازهای ما مشتری کارهای من نیستند و آنها را سری دوزی قلمداد می کنند. در صورتی که توضیح یک نوع زیباشناسی و جریان و معنا در هزار دقیقه همان قدر سختی دارد که ایجاز در مستندهای یک قسمتی و این را هم بگویم که همه قسمت های مستندهایی که ساخته ام مجزا از هم است.
اتفاقا لحن هم در خیلی قسمت ها بالا و پایین می شود.
حجم و نوع و جنس نریشن در هر قسمت متفاوت است. یعنی قسمتی که درباره ی توریسم است، لحن آقای تهامی نژاد به صورت یک راهنمای تور است. تندتند شلوغش می کند. برای برنامه ای که راجع به سینما و تلویزیون است، آنونس پخش کردم. برای بخش دانشگاهی پوزیشن استاد دانشگاه را گرفت. برای خانم نونهالی من وقت گذاشتم که ادبیات شهرزاد را با سفرنامه ی ناصر خسرو با ادبیات بیهقی و زبان سعدی  هم دوره ی آن ترکیب کنم و به شهادت خود اثر حتی یک ایماژ شاعرانه هم در آن نیست. یعنی ارجاع خارج از متن ندارد و فقط آهنگ و نثر مسجع است. من، کنفسیوس که در چین بازتولید شده را با سعدی که معاصر او است مقایسه کردم. بعد همکار مستندسازی به من می گوید خیلی زحمت کشیدی و با چند دوربین کار کردی و تصاویر هم خیلی خوب بود، اما این سید اجل و سعدی و اینها به ما نمی چسبد. انگار ما واقعا حوصله فرهنگ را نداریم. من از کل چهل دقیقه برنامه، پنج شش دقیقه را به ادبیاتی اختصاص دادم که همه ما را از طریق آن می شناسند. هیچکس حوصله این حرف ها را ندارد. من به پرگویی و سانتی مانتالیسم متهم شده ام. در صورتی که بخشی از اثر فضاسازی است. ما وقتی یک مکان را برای اولین بار می بینیم اول سکوت می کنیم و بعد به وجد می آییم و درنهایت سخن می گوییم. من هم همین کار را کردم.
اتفاقا در همه ی این مستندهایی که از تو دیدیم، شرق، دیوار، آفتاب به نسبت باقی مستندها ریتم جذاب تری دارد.
تو جزو معدود آدم هایی هستی که به این نکته اشاره کردی.
فکر می کنم به خاطر زمانی است که صرف تدوین آن کردید.
من واقعا برای این پروژه وقت گذاشتم و طراحی کردم. در صورتی که از مجموعه ی 56 قسمتی آفریقا، من تنها صاحب 26 قسمت آن هستم؛ چون قرار بود به کشورهای دیگر هم سفر کنم که نشد. اما در مورد شرق، دیوار، آفتاب هر سوالی که مطرح کردیم جواب دادیم.
مگر کسی از شرق، دیوار، آفتاب انتقاد هم کرده است؟
خیلی دردناک است که همیشه به من می گویند کار قبلی ات بهتر است. وقتی رودی تا بهشت را ساختم کسی به من نگفت کارت خوب است؛ اما زمانی که اینجا آفریقاست را ساختم همه گفتند کار قبلی ات بهتر بود. در صورتی که خودم بهتر از هر کسی می دانم کدام کارم بهتر است.
اتفاقا حجم اطلاعاتی که در مستند چین وجود دارد هرگز با مستندهای دیگر قابل مقایسه نیست. ممکن است حتی ایراد این باشد که من مخاطب از این اطلاعات جا می مانم.
اگر درست پخش می شد این امتیازش بود. یعنی بعد از هر بار تکرار به نکات جدیدی پی می بردیم.
مشکل تو بحث آسیب شناسی اثر است؟ در واقع می خواهید در مورد اثری که ساخته ای حرف بزنند تا بتوانید به اشکالات کار پی ببرید، یا اینکه بتوانی انگیزه پیدا کنی که کارهای بعدی را بسازی؟
قرار است ما بعد از ساخت برنامه هایمان متوجه نقاط قوت و ضعفمان بشویم. من که نباید این کارها را با رفیق بازی در مطبوعات جلو ببرم. همه به من می گویند تو نیستی. واقعیت این است آنهایی که هستند وضعشان خیلی از ما بهتر است.
ظاهرا در این زمانه قرار بر بودن است و انگار خود حرفه چندان هم مهم نیست.
اگر قرار به بودن باشد من همه جوره می توانم کمتر وقت بگذارم و بعد هم بمانم. ما همیشه بخش دولتی را قبول نداشتیم؛ اما در تاریخ گاهی بزرگان فرهنگی بنا به مصلحت و یا ذوق و شوق مدیران دولتی را به خاطر ساخت برنامه هایشان تشویق کردند. حالا اگر مدیری کار خوبی انجام بدهد چه کسی او را تشویق می کند؟
از نظر تو مهم اتفاق فرهنگی است؟
بله. وقت و انرژی گذاشتن برای فرهنگ سخت است. حال آنهایی که چنین می کنند چه در بخش دولتی و خصوصی باید مورد بی مهری قرار بگیرند؟
یعنی فکر می کنید دلیل دیده نشدن آثارت این است که بخش دولتی تهیه کنندگی آن را بر عهده دارد؟
منظور من از دیده نشدن کل مجموعه است که شامل مدیر و همه ی آنهایی که این کارانجام می دهند، می شود. این نوع مستندها هیچ مزیت نسبی برای مجموعه ی سرمایه گذار آن ندارد. اما برای من مزیت شخصی دارد و هر چه کار انجام بدهم در رزومه ی کاری ام قرار می گیرد.
اگر قرار باشد از از ابتدا شروع کنی این راه را ادامه می دهی؟
چون عقلم کاملتر است، احتمال خیلی زیاد سختی هایش را به جان نمی خرم.
عقل حساب گرت؟
دقیقا. الان رویم نمی شود از واژه های عشق و اخلاق و معنا استفاده کنم. به خاطر استفاده زیاد و نابه جا از این واژه ها فکر می کنم باید یک معنا زدایی از این واژه ها انجام بدهیم.
درباره ی مجموعه ی بعدی خودت بگو ،گفتی خشت بهشت قرار است در مورد انسان حرف بزند. می توانی بیشتر توضیح بدهی؟
این پروژه در ایران و ده کشور دیگر تولید می شود. بنابراین بیش از یازده برابر مشکلات پروژه های دیگر را دارد. چون قرار است ما سراغ همه ی روستاها و شهرهای ایران برویم.
چرا اصرار دارید به همه ی شهرهای ایران سر بزنید؟
چون اگر من به نقاط دور و نزدیک توجه نکنم کارم استاندارهای لازم را ندارد و آن وقت است که انرژی ام کم می شود و سرخورده می شوم و انگیزه ای برای کارهای بعدی ندارم. من دوست دارم آنقدر انگیزه ی این را داشته باشم که فردا درباره ی زندگی سعدی و نظامی بغداد مستند بسازم.
منظورت این است که نمی خواهید از برنامه ریزی هایی که برای این پروژه داشته اید صرف نظر کنید؟
من باید به جاهایی سر بزنم که خارجی ها ندیدند و داخلی ها نمی توانند ببینند و اصلا از آن چیزی که در ذهنم است پایین نمی آیم. گفته ام اگر پول هم ندهید من از تصمیماتم نمی گذرم. درست مثل پروژه های قبلی. دوست ندارم وقتی کار تمام شد بگویم کاش این صحنه را می گرفتم یا مثلا به فلان چیز فکر می کردم.
اگر اینطور باشد پس تلویزیون هم تا اندازه ای با شما همراه شده است.
بله. اوایل مثلا تلویزیون از ما می خواست بعد از دو ماه کار را تحویل بدهیم، اما من مقاومت کردم و گفتم نمی توانیم داغ داغ کار را ارائه کنیم. بالاخره باید خودمان دو بار ببینیم چه آشی پخته ایم یا نه. چهار نفر نباید راجع به این کار نظر بدهند؟ آنها هم گفتند برو هر وقت آماده شد بیاور.
چطور ایده ی ساخت این برنامه به ذهنتان رسید؟
ما یک بررسی طولانی کردیم که ایرانی ها چه چیزی دارند تا در دنیا  به بررسی تطبیقی واقعی بگذاریم و  موضوعی باشد که دنیا مطالبه اش کند. ما در ایران ادبیات داریم. ادبیات ایران قابلیت ارائه ی بین المللی ندارد، چون در ترجمه بار معنایی خودش را از دست می دهد. زبان ارتباطی انسان ارتباط با مکان فرهنگی است. یعنی انسان در محیط غار آرزوهایش را روی دیوارها ترسیم می کرده چون می خواسته به آرامش برسد. از وقتی یکجانشین شده توانسته تعامل برقرار کند و در فرهنگ شهری می خواسته بهترین ها را به دست بیاورد تا به نمادی از بهشت  برسد. با پنجره های رنگی و باغ و حوض و .... . یک باور قدیمی در فرهنگ باستانی بود که من اگر سنگ آخر خانه ام را بگذارم می میرم؛ به خاطر همین خانه دائم در حال تغییر و تحول بود و بنا دائما با اعضای خانه در ارتباط بود. کسی به این فکر نمی کرد که سنگ آخر خانه را بگذارد. نکته ای که ما در این ماجرا دنبال می کنیم این است که از مردم می پرسیم خانه مطلوبتان چیست و جالب است که مردم جوابی برای این سوال ها ندارند و اگر هم داشته باشند همه ی جواب ها مثل هم است. یکی دیگر اینکه چه تفاوتی بین خانه و لانه و کاشانه است. سوال بعدی ما از مردم این است که نظرشان در مورد شهر مطلوبشان چیست. درباره ی آرمانشهر و آینده سوال می کنیم. شاید جالب است بدانید که در گذشته هر کس می خواست شهر بسازد بهشت می ساخت؛ اما امروز هر فیلمی که در مورد آینده و 2050 است تاریک و سیاه و پر دود است و همه چیز در حال انفجار است.
شما می خواهید در این برنامه تصور خوشبینانه ای را ترویج بدهید؟
من می خواهم در خشت بهشت تصویری از زندگی ایرانی بگیرم. در کارهایی که درباره ی زیبایی های ایران تا امروز ساخته شده به نظر من اصلا  انسان حضور ندارد. یا درباره ی دختر و جانور است و یا اینکه درودیوار و ساختمان. من در این کار قرار است زندگی ایرانی در جهان را ثبت کنم. ببینیم کجایمان شبیه دنیا و کجایمان شبیه نیست. ما اگر بتوانیم حاشیه نشینی پاریس را نشان بدهیم می توانیم حاشیه نشینی تهران را هم نشان بدهیم. مثلا ما معمولا از ترافیک عصبانی می شویم؛ اما می خواهیم به مردم بگوییم در همان ساعاتی که در شهرهای بزرگ ایران ترافیک و حجم ماشین ها زیاد است در لندن هم همین گونه است و اگر قرار است ما عصبانی بشویم باید ببینیم چند درصد این عصبانیت ها واقعی است و چند درصد غیر واقعی. حداقل می توانیم روی همین واقعی ها تمرکز کنیم شاید بتوانیم حلش کنیم.
این مستند درباره ی رابطه ی متقابل'' انسان، توسعه و شهر'' است، و در این موضوع روی''حفظ تنوع زیست فرهنگی'' تاکید می کند. یعنی اینکه حیف است اگر همه جا در مسیر توسعه شبیه هم بشود. بعد می پرسد، باید چطور گذشته را برای امروز بازتولید کرد. و این که چگونه می شود در حوزه ی مدیریت شهری و رفتار فرهنگی موثر و واقع بین بود. بالاخره قرار است شهر آینده چگونه باشد و آیا می شود برای اوضاع و احوال شهری به هم ریخته و نامتجانس کاری کرد؟ خشت بهشت در 26 قسمت 40 دقیقه ای و یک قسمت بلند سینمایی در ایران و ده کشور جهان طی دو سال ساخته می شود.
موضوع برای کشورهایی که با آنها مراوده و مکاتبه داشته اید جذاب بوده است؟
 بله، به خصوص حفظ تنوع زیست فرهنگی برایشان جذاب بوده. هر جا پای توسعه باز است شبیه هم شده اند. شانگ های و آدیسابابا شبیه کشورهای اروپایی و آمریکایی شده، اما فلورانس و پاریس همانی است که قبلا بوده. همین کشورها نهاد هایی دارند که از حفظ زیست تنوع فرهنگی حمایت می کنند. اما ما خودمان که متعلق به این کشورها هستیم تلقی درستی از این مساله نداریم. من می گویم عناصر تغییر نمی آورند؛ ما باید روابط فرهنگی را پیدا کنیم. روابط فرهنگی هویت ساز هستند. تو اگر خشت و کوزه آوردی خانه ات ایرانی نمی شود. ما باید روابط فرهنگی را پیدا کنیم تا با متریال جدید بنیان های گذشته را برپا کنیم.
داخل زندگی آدم ها هم قرار است سرک بکشید؟
نکته اش همین است. هیچکاک در پنجره عقبی می گوید خاصیت اصلی سینما این است که به آدم ها اجازه ی سرک کشیدن به زندگی مردم و دید زدن می دهد. حالا من می گویم مستند به طریق اولی همین وظیفه را دارد؛ یعنی تو را جایی می برند که در حال عادی نمی توانی بروی.
چه نهادهایی قرار است به شما در این پروژه یاری برسانند؟
قرار است یک مجموعه ای چاپ شود که در آن پروژه را توضیح دادیم و همه ی نهادهای دولتی و فرهنگی را دعوت به همکاری کردیم و اسپانسری هم که می خواهیم اسپانسر فرهنگی است. نهایت همکاری که از آنها می خواهیم این است که در تحقیق پروژه با ما همکاری کنند تا کارمان استاندارد بین المللی پیدا کند.
راویان این پروژ قرار است چه کسانی باشند؟
اگر  کسی را پیدا کنم که بتواند راجع به زندگی انسان و مدنیت حرف بزند و توانای مکالمه بین المللی با اصحاب رسانه را داشته باشد از او استفاده می کنم. اما اگر این اتفاق نیفتاد این بار به هر لوکیشنی که می روم با مدیران و مردم حرف می زنم و راویان این مجموعه مردم هستند. البته کار خیلی سختی است.
به فکر فروش خارجی خشت بهشت هم افتاده اید؟
دنبالش هستم و تلویزیون 50 درصد فروش خارجی اش را به من داده است. اما اصلا معلوم نیست چه اتفاقی می افتد. من باید دنبال اسپانسرهای دولتی و خصوصی باشم و به خاطر همین چون هنوز مطمئن نیستم نمی دانم چه اتفاقی می افتد.
در حال حاضر پروژه ی خشت بهشت را تا کجا پیش بردید؟
تحقیقات دارد صورت می گیرد و سایت هم در حال راه اندازی است. من قسط اول را قرار بوده اسفند سال گذشته بگیرم و به همین امید هم هشت ماه کار تبلیغات را کنار گذاشتم اما دیدم نمی شود و دوباره رفتم سراغ کار تبلیغات. قسط اولم را تازه اسفند امسال می گیرم.
سایت برنامه راه افتاده؟
حدود یک ماه دیگر آماده است. الان دارند به زبان انگلیسی ترجمه می کنند.
بقیه برنامه هایتان هم سایت داشت؟
-نه، چون بین المللی نبود. مثلا ایران و چین و یا ایران هند و ...؛ به همین خاطر این اتفاق نمی افتاد. اما خشت بهشت چون پروژه ی بین المللی است این اتفاق برایش می افتد.

در همین زمینه:
بخش اول

 

منبع: مهر | تاريخ: 1389/03/30
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد