جمعه هشتم بهمنماه است. قرار است تا پاتوق مستند اصفهان که سه هفته از عمرش میگذرد مستند «مانکنهای قلعه حسنخان» به کارگردانی سام کلانتری را با حضور کارگردان به نمایش بگذارد. پسازآن نیز بناست تا مستندی پرترهنگارانه از صادق هدایت (از خانه شماره ۳۷) به کارگردانی مشترک او و محسن شهرنازدار پخش شود که توانسته پای عدهای از دوستداران ادبیات را به سالن بکشاند.
سولهای تاریک است، یعنی تاریک ِتاریک که نه، چند مهتابی با نور سفید مریض و عدهای آدم، مرد یا زن؟ چه فرق میکند! عدهای آدم ناموزون نشستهاند به موزون ساختن مانکنها، سمباده زدن، رنگ زدن و... نور آفتاب هم اجازه ورود ندارد، جایی پشت پنجرهها درمانده، ایستاده تا کار کارگرها تمام شود.
دستها آویزان، پاها آویزان، نیمتنههای بیدستوپا آویزان، همچون دکان قصابی که گوشتهای سلاخی شده را آویزان کردهاند، همه آویزان شدهاند از سقف اما بنا نیست تا مثل گوشتها تباه شوند، بناست تا کمکم شکل بگیرند. بشوند آدم واقعی، البته آدمی موزون باشد، بیهیچ گوشت اضافه، انسان کامل میکلآنژی، با تناسبات طلایی، همو که مام اصلی است، پدر اصلی، واقعیت کلام: انسان!
بعد آدمی بیاید، با قلموی نازک چشم بکشد، مژه بکارد، نگاه خیره افسونگر بسازد که از قبل کشیدن دریچه چشم هم بوده البته. پیکرهها روح داشتهاند، عمق داشتهاند، در میان صداها، زمزمهها، صدای چکشها، دودها، بوقها، پیکرههای ساکن متفکر که خدایگونه به همهچیز دانایند و اکنون در میان آن چشمهای نقش خورده، راز دارند و اندوه و اندوه که سرآغاز دانایی است... .
دانا پشت شیشهها گاه شیشههای مغازههای کوچک پایینشهر و گاه میان زنجیرهها، روی استندهای هنری... و گویی مقتدرترین نوع کمیاب بشری با کمال و هر آنچه باید... .
پس از نمایش مستند «مانکنهای قلعه حسنخان» است که بهروز ملبوسباف (مستندساز اصفهانی) به همراه سام کلانتری آماده جلسه پرسش و پاسخ میشوند.
ملبوسباف در ابتدای جلسه همانند جلسات هفتههای پیشین بر حمایت پاتوق مستند اصفهان از کمپین «نمایش فیلم مستند رایگان نیست» تاکید میکند و میگوید که بنا بر رویه فرهنگی شهرداری اصفهان که مجری پخش این سری نمایشهای فیلم شده، نمیتوانیم بلیط فروشی داشته باشیم اما دوستداران مستند میتوانند در پایان جلسات به برنامه کمک کنند که ۸۰ درصد هزینه به کارگردان مستند اهدا میگردد.
پسازآن سام کلانتری از صدا و تصویر سالن انتقاد کرد و گفت که آنچه دیدیم متعلق به فیلم نبود و فیلم به خاطر صداگذاری و رنگ و نور جایزه برده که متاسفانه تماشاگران در سالن نتوانستند آن صدا و تصویر را شاهد باشند.
ملبوسباف از مسیر متفاوت فیلمسازی کلانتری در این فیلم میگوید. مسیری که به اعتقاد وی در پی نزدیک شدن به زندگی روزمره و فضاهای حاد اجتماعی نبوده و متفاوت ازآنچه روال مستندسازی این روزهای ایران است حرکت کرده است.
کلانتری در پاسخ میگوید من مسیر متفاوتی را در پیش نگرفتهام بلکه این فیلمم اینگونه شد. به ساخت مانکنها خیلی فکر کردم و خود ایده، فرم را دیکته کرد تا شما شاهد فیلمی بیدیالوگ و با این فرم باشید.
ملبوسباف: شخصیتپردازی مانکها و POV از اول در طراحی فیلم بود؟
کلانتری: بله، طرح جانبخشی به مانکها از اولین ایدههای طراحی شده در فیلم بود.
یکی از حضار در سالن میگوید به نظرش موسیقی فیلم بسیار دلهرهآور بود و آیا کارگردان توضیح خاصی از این بابت دارد؟ کلانتری در پاسخ میگوید که به نظرش موسیقی دلهرهآور نبوده، بلکه جنبههای رازآلودگی و تعلیق و وهم بیشتر در گزینش موسیقی مدنظر بود.
ملبوسباف: حال و هوای فیلمتان مرا به یاد برت هانسترا و فیلم «شیشه»اش انداخت. فیلمی که به بهانه ساخت انواع شیشه به انسان نگاهی ژرف دارد. نگاهی که تا آنجا که من خاطرم است در ایران در بخش مستند نداشتهایم.
کلانتری: من هم فکر نمیکنم داشته باشیم. جایی دیگر هم فیلمم با «شیشه» مقایسه شد که بشخصه باعث خوشحالی فراوان من است زیرا «شیشه» از لحاظ فرمگرایی فیلم درجه یکی است.
یکی از تماشاگران میگوید که به نظرش سناریوی فیلم آنطور که باید درنیامده و گویی هدایت بازیگر مختصری نیز در فیلم وجود دارد. همچنین دیالوگها با صدای پایین نیز فیلم را کمی از مستندنگاری دور کرده است.
کلانتری در پاسخ میگوید: از آدمهای درون فیلم بازی گرفته نشده است، دیالوگها نیز دیالوگهای خودشان است. کاری که ما کردیم صرفاً رساندن آن مانکنها به دست آدمها بود. روند فیلم از این حیث از پیش طراحی شده نبود. حتی افتتاحیه آخر فیلم هم ساختگی نبود و آن نمایشگاه به مدت دو هفته در تهران دایر بود. به نظر خودم فیلم یک مستند تجربی است و میدانیم که اینگونه مستند هم در بخش فیلمهای مستند قرار میگیرد. این فیلم در کشورهای دیگر نیز در هیچ جشنواره داستانی راه نیافته و در جشنوارههای مستند حضور داشته است.
همان مخاطب میپرسد: آیا دخل و تصرفی در فیلم صورت نگرفته است؟
کلانتری: به آن شکل نه، ولی دخل و تصرفی که به پروسه فیلم کمک کند را در سینمای مستند قبول دارم.
یکی دیگر از تماشاگران میپرسد: آیا جانبخشی به مانکنها صرف پلانهای POV بود؟ این پلانها مرا برای دیدن یک اتفاق منتظر نگه داشتند و این کنجکاوی تا آخر فیلم همراه من بود که آیا بناست اتفاقی را از دریچه دید آنها ببینیم؟
کلانتری: خیر، POV ها در مسیر باید میبودند و کارکرد داشتند و نبودشان قطعاً به فیلم لطمه میزد. در سوئیس یک منتقد درباره فیلمم گفت که حس میکند ما آدمها همه مانکنایم و مانکنهای در فیلم آدم واقعی. درواقع او در فیلم تعدادی آدم مسخ شده میدید و در مقابل مانکنهایی میدید که گویی هرکدام کاراکتر خاص خود را داشتند. هردوی این برداشتها، برداشت شما و آن منتقد سوئیسی، میتوانند در مورد فیلم صدق کنند. صدای اگزجره که مربوط به فضاسازی بستر فیلم است برای جهان مانکنها استفاده میشد و اگر پلانهای POV حذف شود به این جهانبینی لطمه میزند و جهانشان را الکن میسازد. یکی دیگر از حضار درباره نوشته He در اول فیلم میپرسد و کلانتری در پاسخ میگوید واژه He که در اینجا معنای مذکر به کار نرفته، نام بینالمللی فیلم است و فیلم با این نام به جشنوارههای خارجی رفته است زیرا نام اصلی فیلم برای خارجیها مفهوم نبود.
ملبوسباف بر این اعتقاد است که در فیلم به بهانه روایت مانکنها فضاهای اجتماعی هم دیده میشود. فضاهایی مختلف از تهران مثل حاشیه، بازار، شمال شهر، جنس رفتار فرهنگی مردم حاشیهنشین و آرتیستهای تهرانی و ... اما آنچه اهمیت فراوان دارد این است که این فضاها به سمت حادنگاری نرفتهاند. کلانتری نیز در تکمیل صحبت ملبوسباف میگوید متاسف است که در جشنوارههای مهم دنیا به فیلمهای ایرانی جایزه میدهند که بهاصطلاح دست روی مسائل حاد اجتماعی گذاشتهاند. فیلمسازان ما هم که وسوسه حضور و جایزه بردن در این جشنوارهها را دارند که البته طبیعی است، مجبورند تا اینگونه حادنگاریهایی را بسازند تا فیلمشان دیده شود. در این جشنوارهها به موضوعات پرداخته شده در فیلمهای ما به شدت سیاسی نگاه میشود و در درجه اول سینما مهم نیست. اخیراً دو فیلم «بَرد» و «مانکنهای قلعه حسنخان» به این جشنوارهها راه یافت که مایه مسرت است زیرا قواعد معمول حادنگاری را در خود ندارند. همیشه تلاش کردهام که فیلمهایی بسازم که با حوادث و قشرها متواضعانه برخورد کند و آن نگاه حاد اجتماعی را نداشته باشد اما موضوع آنقدر کشش داشته باشد که فیلم دیده شود.