اختصاصی: گزارش برگزاری چهارمین نشست پاتوق فیلم مستند

آتنا ایرانتاژ

پانزدهم بهمن‌ماه است و جلسه چهارم «پاتوق مستند اصفهان». همانند هفته‌های پیشین کتابخانه مرکزی اصفهان میزبان برنامه است. این هفته بناست دو فیلم از غلامرضا حیدری، فیلم‌ساز اصفهانی ساکن تهران پخش شود. او که گرایش اصلی‌اش به فیلم کوتاه داستانی بوده در این سال‌ها به حوزه مستندسازی هم علاقه‌مند شده و لذتی مضاعف برایش به ارمغان آورده است.
حیدری کار حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۶۶ در انجمن سینمای نجف‌آباد اصفهان آغاز کرده است. پس از ساخت اولین فیلمش، زنده‌یاد زاون قوکاسیان از وی خواست تا در فیلم «موزه من جلفا» دستیارش باشد. پس‌ازاین سال‌ها به تهران رفته و با سینمای جوان تهران و شبکه‌های مختلف تلویزیونی کار کرده تا هم‌اکنون که در حوزه‌های مختلف مشغول به کار است.
در چهارمین جلسه، ابتدا مستند کوتاه «حساب‌کتاب» و پس‌ازآن مستند نیمه بلند «این یک جسد نیست» به نمایش درمی‌آید.
در اندک‌اندک باز می‌شود. هزار استخوان که نه پوسیده‌اند و نه کاملاً سالم، روی‌هم طبق‌طبق شده‌اند با برچسب‌های و خطوط کاملاً واضح: اعداد، کدها، حروف. پشت این استخوان‌ها مردان و زنانی‌اند همانند ما. گاه انتخاب اینجا کشاندتشان و گاه تقدیری مقتدر... .
بالای سر آن زنِ مرده آدم‌ها ایستاده‌اند. آدم‌هایی که گاه سیاه پوشیده‌اند و گاه سفیدِ سفید. آدم‌های سیاه‌پوش ضجه می‌زنند و بر سر می‌کوبند. صدای گریه و بوی خاک نم بلند می‌شود. جایی دیگر اما آدم‌های سفیدپوش به دست‌ها خیره شده‌اند. دست‌هایی با رگ و پی فراوان. دست‌ها آماده تشریح. دست‌ها آماده بازگویی روایتی که بر آن‌ها گذشته است ... .
مجری این هفته برنامه محمد معماریان است. او در ابتدای جلسه بحث و گفت‌وگو از ریتم و ساخت مناسب مستند «این یک جسد نیست» می‌گوید. در فیلم پخش شده راوی که همان کارگردان است، با نیت موضوع اهدای عضو شروع به جست‌وجو می‌کند اما در خلال کنکاش‌هایش با موضوعی عجیب و کمتر شنیده روبه‌رو می‌شود: اهدای کالبد پس از مرگ به دانشکده‌های پزشکی!
حیدری در ادامه می‌گوید آنچه دیده‌اید دقیقاً شرح‌حالی است که بر ما رفته است. در ابتدا ما به‌قصد ساخت مستندی با نام «شاخه‌های بریده» راهی بیمارستان مسیح دانشوری شدیم و بنا بود بر خانواده‌هایی متمرکز شویم که به اهدای عضو عزیزان متوفی‌شان رضایت می‌دهند. در یکی از جلساتی که داشتیم به دلیل سهل‌انگاری منشی دفتر دکتر یکی از فرم‌ها در اتاق جا ماند و برای اولین بار بسیار اتفاقی با این موضوع عجیب روبه‌رو شدم. موضوعی که روند فیلمم را کاملاً متفاوت ازآنچه در ابتدا قرار بود، کرد. آنچه در مستند چهل‌دقیقه‌ای «این یک جسد نیست» دیدید حاصل دوسال‌ونیم تحقیق و پیگیری و تلاش من و گروهم است.
معماریان: به نظر می‌آید سینمای شما تا حدی درگیر موضوع مرگ است؟
حیدری: راستش را بخواهید فوبیای اصلی من مرگ است و سعی می‌کنم از آن دوری کنم. فیلم پخش شده اول، «حساب‌کتاب» هم در آن برهه خاص زندگی‌ام که بشدت تنها بودم، کلاژی است از احساسات و واهمه من نسبت به این موضوع و مادیات که چقدر می‌تواند احساسات بازماندگان را متفاوت کند. پیوند تصاویر هم جملاتی از مرحوم حسین پناهی و احمدرضا احمدی و... است که آن روزها بشدت گوش می‌دادم.
اما روند «این یک جسد نیست» با فیلم اول متفاوت است. در طی صحبت‌هایم با جناب آقای دکتر حسن‌زاده دریافتم موضوع اهدای جسد تا چه اندازه موضوع پراهمیتی است و دانشکده‌هایی هستند که بدون داشتن جسد چگونه در حال تربیت نیروی متخصص‌اند. به دلایلی نتوانستم آنچه در اتاق تشریح اتفاق می‌افتاد را به‌صورت تمام و کمال نشان دهم تا مشخص شود قسمت عمده‌ای از خطاهای پزشکی ریشه در همین تالار تشریح و شناخت دقیق آناتومی دارد. تنها به قسمتی از تشریح کف دست اکتفا کردم که شاید دلیلش ناراحتی احتمالی و ریزش مخاطب در سالن سینما در حین پخش تصاویر بود! معماریان: به نظر می‌رسد انتخاب راوی اول‌شخص نسبت به راوی سوم شخص چالش روبه‌رو را برای مخاطب بسیار پررنگ‌تر کرده است.
حیدری تایید می‌کند و این‌گونه ادامه می‌دهد: خط اصلی مستند از قبل طراحی شد اما وقتی وارد جریان شدیم با مجموعه‌ای از اطلاعات روبه‌رو شدیم که باید پیرامون هر یک سندی ارائه می‌دادیم و اشخاصی صحه بر آن اطلاعات می‌گذاشتند تا برای مخاطب ملموس‌تر گردد. این روند فیلممان را به گزارش‌های تلویزیونی نزدیک می‌کرد، همان‌جا بود که حس کردم باید خودم هم وارد داستان شوم. همچنین در میان گذاشتن موضوع اهدای جسدم پس از مرگ به همسرم و دیدن واکنش او مرا متقاعدتر ساخت که باید خودم هم وارد ماجرا شوم و آنجا بود که فرم اهدای کالبد را گرفتم.
معماریان: نیت شما از ساخت این فیلم بیشتر حول مشکلات اهدا بود یا تشویق مردم به اهدای پیکر؟ آیا نام و جایگاه اجتماعی اشخاصی که در فیلم صحبت می‌کنند و تقریباً همه قصد اهدای کالبد را دارند، سعی بر متقاعد کردن بینندگان به این عمل دارد؟
حیدری: در طی ساخت مستند به این فکر کردم که باید تحقیقاتم منجر به فرهنگ‌سازی هم شود. متاسفانه فیلم را تعداد اندکی دیده‌اند. در جشنواره‌هایی مثل رشد هم به دلیل مشکلات شرعی حذف شده است و تقریباً هیچ جای خاصی حتی مثلاً در دانشکده‌های پزشکی هم اکران نشده و دلیل آن امتناع این مراکز بوده است. یکی از مشکلات فیلم که باعث شد در جشنواره‌ها پذیرفته نشود موافقت آیت‌الله مکارم شیرازی با اهدای کالبد بود که فقط می‌تواند راهگشا برای کسانی باشد که ایشان را به مرجعیت انتخاب کرده‌اند.
معماریان: مرکز گسترش تا چه اندازه به شما کمک کرد؟ آیا باوجوداین مشکل شرعی در موضوع اهدای کالبد باز هم به شما بودجه‌ای اختصاص یافت؟
حیدری: من با شرط اینکه مشکل شرعی موضوع اهدای کالبد را حل کنم، اجازه ساخت مستند را گرفتم زیرا حکم حضرت آیت‌الله خمینی را می‌دانستم. از ایشان سند مکتوبی وجود دارد که اهدای کالبد را در صورت نیاز جایز می‌دانند که متاسفانه با وجود جست‌وجوی فراوان من در مرکز نشر آثار و دانشگاه تهران اجازه پیدا نکردم تا سند مکتوب را در فیلم نشان دهم. طبعاً در چنین حالتی باید یک روحانی مطمئن مورد اعتماد را که نسبت به روحانی‌های دیگرِ در فیلم، وزنه سنگین‌تری هم باشد، جایگزین سند مکتوب نشان داده نشده می‌کردم که درنهایت به حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی رسیدیم.
معماریان: چرا صحبت کسانیکه مخالف اهدای کالبد بودند را در فیلم نشان ندادید؟ مخالفینی که مخالفتشان بر مبنای موضوعات شرعی هم نباشد.
راستش دوست داشتیم که صحبتی از مخالفین هم در فیلم باشد اما متاسفانه با افرادی که صحبت کردیم جهان‌بینی و منطق خاصی نداشتند و چیزی از دل حرف‌هایشان بیرون نیامد. البته شاید آن افرادِ انتخابیِ ما این‌گونه بودند. در درجه دوم منطق من در فیلم این بود که قرار است فرهنگ‌سازی کنم پس دلیلی برای صحبت مخالفین در فیلم نداشتم. اما خودم را (راوی) به‌عنوان کسی که مردد است و در آخر قانع به انجام این کار می‌شود، قرار دادم.
بهروز ملبوسباف (مستندساز) که در میان تماشاگران نشسته است درباره فیلم می‌گوید: مستند «این یک جسد نیست» روایت شخصی کارگردان به‌علاوه روایت رسمی است که در جامعه رایج است. انتخاب لنزها و پلان‌هایی مثل گرفتن فرم‌ها و مکالمه با همسرتان چقدر برنامه‌ریزی‌شده و چقدر در لحظه شکل‌گرفته بود؟
حیدری در پاسخ می‌گوید: وقتی راف‌کات فیلم را زدیم حس کردم نریشن‌ها نبض تصاویر را می‌گیرد. اینجا بود که به فکر اجرای یک فرم در فیلم گرفتم و آن چند پلان محدود را گرفتیم تا فیلم شکیل‌تر شود. حتی اتاق تشریح هم چیزِ خاصی نداشت پس درخواست کردیم تا یک جسد بیاورند تا صحنه را بسازیم. در پروسه تدوین، تدوینگرمان حس و حال فیلم را با استفاده از تعدادی پلان که به‌اصطلاح پِرتی بودند و من فکر نمی‌کردم درجایی از فیلم جای بگیرند، شکل داد.
یکی دیگر از تماشاگران در سالن سوال می‌کند: اگر شما ادعای فرهنگ‌سازی موضوع اهدای کالبد را داشتید چرا در پلان‌های آخر فیلم عدم اشراف اهداکنندگان بر موضوعات شرعی را قرار دادید. به نظرتان این رخنه‌ای برای آن عده از بینندگان که تصمیم‌شان بر اعتقادات شرعی نیز استوار است، به وجود نمی‌آورد؟
حیدری: درهرصورت آن‌ها (اهداکنندگان) جهان‌بینی خاص خود را داشتند و در تصمیم‌شان برای اهدای کالبد کاملاً راسخ بودند. شاید اعتقادات شرعی در مورد این عمل دچار شک باشد اما اعتقاد و اعتماد آن‌ها به نیت قلبی‌شان کاملاً راسخ بود.
زهرا نیازی (مستندساز) از غلامرضا حیدری به خاطر فیلم به‌اصطلاح نجات‌بخشش تشکر می‌کند و همچنین از حیدری می‌پرسد چطور به نریشن و گفتار فیلم که به شاعرانگی می‌زند، رسیدید و آیا نوشتن این نریشن‌ها در حین تدوین بوده یا از قبل پروسه تدوین نوشته شده‌اند؟ نیازی در ادامه می‌گوید بسیار مشتاق است که دلیل رفتن حیدری از اصفهان را بداند.
حیدری در پاسخ می‌گوید: در لحظه‌لحظه نوشتن تحت جو احساسی قوی‌ای قرارگرفته بودم. معمولاً شب‌ها بعد از دیدن صحنه‌های اتاق تشریح و خانواده‌ها به خانه می‌رفتم و یادداشت‌هایی می‌نوشتم. در آخر کار هم یک ویرایش کلی که به دست همسرم صورت گرفت باعث شد تا نریشن فعلی شکل بگیرد. بخش‌هایی هم که به‌اصطلاح نریشن حسی نبود و بیشتر درباره دانشگاه و... بود بعداً نوشته شد. در پاسخ سوال بعدی‌تان درباره اصفهان هم شرایط کار را در اصفهان محیا نمی‌دیدم و هنوزم هم نمی‌بینم و نمی‌دانم چرا. فکر می‌کنم برای کار حرفه‌ای تهران شهر بهتری باشد به دلیل وجود شبکه‌های مختلف، نیروی متخصص آگاه، تهیه‌کنندگان فراوان و امکانات بیشتر و سفارش‌های گسترده. حتی فکر می‌کنم بسیاری از نظرتنگی‌ها و خصومت‌هایی که به دلیل کمبود کار حرفه‌ای در شهرستان شاهدیم در تهران کمتر به چشم می‌خورد.
ملبوسباف می‌گوید: وقتی جشنواره‌ای هست، یعنی فضا هست اما بخش داوری و انتخاب است که فضا را محدود می‌کند و عده‌ای را هم حذف. زاون چشم‌وچراغ فرهنگ شهر ما بود. بعد از مرگش البته کالبد فرهنگی هنوز در شهر موجود است، مثلاً در همین یکی‌دوماهه اخیر دو جشنواره مستند ملی در اصفهان داریم. حسنات در پیش و جشنواره زنده‌رود که گذشت. ولی متاسفانه هیچ فیلمی از اصفهان در بخش مسابقه جشنواره زنده‌رود و در خور نام و جایگاه زاینده‌رود حضور نداشت و جایزه اصلی را فیلمی برد که درباره آب یزد بود! البته فیلم کوتاه مستند «زنده به‌رود» که در جشنواره سینماحقیقت امسال حضور داشت و یکی دو فیلم خوب دیگر تولید شده در اصفهان حتماً به نظر هیئت انتخاب و سیاست‌گذاری این دو جشنواره فاقد ارزش بوده‌اند که حتی در بخش مستند جشنواره حسنات هم اثری از آثار اصفهانی نیست. آیا واقعاً در اصفهان مستندسازی وجود ندارد؟! این‌ها لطمه‌هایی است که به شهر می‌خورد و همه از عدم وجود روح فرهنگی در رخدادهای فرهنگی شهر است. مستندسازان شهرستانی از همکاران خود که در تهران به فعالیت مشغول‌اند انتظار دارند تا با همیاری مرکز گسترش به ادامه جریان در شهرستان‌ها کمک کنند.
حیدری: با حرف‌هایتان موافقم. برای نمونه در این چند سالی که در تهران هستم کسی با من تماس نگرفت که مثلاً بیا در اصفهان کاری محیاست. نیروهایی وجود دارند که نمی‌خواهند در شهرستان کار به‌صورت حرفه‌ای دنبال شود و مسئول این کرختی‌اند. من واقعاً حاضرم برای شهر مادری‌ام کاری انجام دهم، از همین روی فیلم بعدی‌ام درباره اصفهان است. مشکل بزرگی که وجود دارد این است که خود شهرستان‌ها هم برای ساخت مستندهای درون استانی کار را به فیلم‌سازان تهرانی می‌سپارند و از نیروهای درون شهر خودشان استفاده نمی‌کنند و این اتفاق ناگواری است.

 

منبع: رای بن مستند | تاريخ: 1395/11/25
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد