تصویر زنده دیگر اعتبار گذشته را ندارد
[ گفت و گو با رخساره قائم مقامی؛ درباره ی کتابِ انیمیشن، مستند ]

امیر حسین ثنائی

کتاب"انیمیشن، مستند"تالیف و گردآوری"رخساره قائم مقامی"در چهار فصل به زمینه های رواج، کاربرد و زیبایی شناسی انیمیشن، نمونه شناسی و ... این فرم بالنده و در حال رشد می پردازد. قائم مقامی همزمان با ساخت مستند سیانوزه ( انیمیشن مستندی که در بیش از 35 جشنواره ی بین اللملی حضور داشته و بیش از 10 جایزه ی بین المللی و داخلی را برای او به ارمغان آورده است)، تحقیقات کتاب را آغاز کرده؛ کتابی که در سال جاری جایزه ی بهترین تالیف را در دومین جشن کتاب سال سینما از آن خود کرده است. با او درباره کتاب و فرم انیمیشن، مستند و مشکلات تحقیق گفت و گو کرده ام.

موضوع کتاب شما، موضوع پایان نامه تان هم بوده، دانشگاه در مسیر این تحقیق چه نقشی داشته؟
بله، این کتاب در اصل پایان نامه ی من بود. البته باید بگویم تنها کاری که دانشگاه برای این کتاب انجام داد، این بود که من را مجبور کرد یک موضوع برای تحقیق پیدا کنم. دانشگاه های ما محل خوبی برای یادگرفتن و تحقیق نیستند و انگیزه ی پژوهش را در دانشجوها تقویت نمی کنند. من در تمام دوره ی دانشگاه بدترین نمره ها را می گرفتم و هیچ وقت هم سر کلاس ها حاضر نمی شدم. با این که رتبه ی 3 کنکور هنر بودم و در فوق لیسانس هم  رتبه ام یک بود. شاید همین عدم حضور در دانشگاه و کلاس ها باعث موفقیت های من شد.  وقتی کسی 30 تا دانشجو را سرکلاس می کشاند بدون این که برنامه ای برای آموزش آنها داشته باشد، دارد به آنها و خودش توهین می کند. من از این توهین ها رنج می کشیدم و سعی می کردم  وقتم را در کتابخانه بگذرانم. البته این را بگویم که در دوره ی کارشناسی ارشد (که انیمیشن می خواندم) وضعیت کلاس ها بهتر از دوره ی کارشناسی بود که سینما می خواندم. استادهای جدی تر و درس های کاربردی تری داشتیم؛ ولی اوضاع تحقیق حتی بدتر هم بود و حتی کتاب تئوریک در زمینه انیمیشن نداشتیم. البته این را هم اضافه کنم که این ضعف تئوریک دانشگاهی در رشته ی انیمیشن  فقط در ایران نیست، در سراسر دنیا هم مطالعات انیمیشن لاغرترین مطالعات سینمایی جهان است. من یک مبارزه را آغاز کردم. برای من مهمترین مبارزه همیشه همین بوده که سعی کنم خودم را اصلا با شرایط موجود تطبیق ندهم و به شدت، حداقل در زندگی شخصی ام و کارهایی که به من مربوط است آن کاری را می کنم که خودم می خواهم، نه آن کاری را که اجتماع از من می خواهد. مثلا دانشگاه اگر از من می خواهد که من یک آدم سرهم بندی کن سرسری باشم، و استادم به من می گوید"ول کن بابا، یه چیزی بنویس جمعش کن بره"؛ من دقیقا بر عکسش را انجام می دهم و کارم را تا جای ممکن جدی می گیرم. کاری که آدم های اطرافم کمتر آن را انجام می دهند؛ متاسفانه بسیاری در لجنی که در تویش هستند غوطه می خورند تطبیق می دهند و کم کم جزیی از این لجن می شوند.
ساختار کتاب و فصل بندی ها را از ابتدا طراحی کرده بودید؟
اولین فصل بندی ها بر مبنای ترجمه ی اولیه از مقالات موجود شروع شد. به اضافه ی تحقیقاتی که در آرشیو کانون پرورش فکری کودکان با کمک و مهربانی آقای کریمی صارمی انجام داده بودم. بر همین اساس یک شکل کلی برای پایان نامه ام طراحی کرده بودم. بعد هم که کار ادامه پیدا کرد و با رسیدن مطالب جدید فصل های جدیدتری شکل گرفتند. بعد از ارائه ی پایان نامه، آقای صفورا که یکی از داوران جلسه ی پایان نامه ی من هم بودند، به من پیشنهاد کردند که این پژوهش به صورت کتاب توسط مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی چاپ شود.  اما من خواستم که دوباره مورد بازنویسی قرار بگیرد. دوباره جستجوهایم را شروع کردم و یکسال دیگر زمان گذاشتم. بازهم ساختار کتاب متحول شد و بخش هایی اضافه و بخش هایی حذف شد. یک چیزهایی که به نظرم قبلا مهم بودند و به صورت یک بخش بودند در حد یک پاراگراف مطرح شدند و برخی پاراگراف ها به صورت یک بخش درآمدند. البته کار در جاهایی هم بسیار نا امید کننده پیش می رفت و مطالب مورد نیازم را پیدا نمی کردم. در همین زمان به شکل معجزه آسایی با خانم دکتر فاطمه شکیب آشنا شدم. ایشان در انگلیس درباره ی"آثار اولیه کمپانی  آردمن"که از شروع کنندگان موج مستند انیمیشن در دهه ی 80 بود، تحقیق می کرد. ایشان متوجه شده بود که من در ایران مشغول کار روی این پروژه هستم و لطف کرد و منابعش را در اختیار من قرار داد که به من بسیار کمک کرد.
به فرم مستند انیمیشن نه در ایران، که در مطالعات سینمای مستند در سراسر دنیا هم بسیار کم پرداخته شده، فکر می کنید چرا؟
برای همه عجیب و سوال برانگیز است که کسی مثل بیل نیکولز که یکی از مهمترین محققان سینمای مستند است، در نوشته هایش هرگز اشاره ای به فرم مستند انیمیشن نکرده است. خب در مطالعات مستند نادیده گرفته شده. من فکر می کنم یکی از دلایلش این باشد که افکار عمومی فیلم زنده را بخش جدایی ناپذیر مستند می داند. آثار انیمیشن مستند از آن جا که تکنیک انیمیشن دارند، همواره در طبقه ی انیمیشن جای می گیرند و خیلی توجهی به محتوای مستند آنها نمی شود. از طرفی خود انیمیشن هیچ وقت آن طور که باید جدی گرفته نشده است و همه فکر می کنند انیمیشن برای بچه هاست و در پژوهش های آکادمیک خیلی به آن نمی پردازند. انیمیشن مستند در دهه ی 90 میلادی به رسمیت شناخته شد. ما در دهه های 50 و 60 میلادی سیطره ی سینما وریته و ... را داریم. فیلم هایی که ادعا می کردند به شیوه ی مگس روی دیوار ساخته شده اند؛ یعنی فیلمساز هیچ دخالتی در واقعیت نداشته است و فقط آن را ضبط کرده است. بعد در دهه ی 80 به دلیل تغییر رویکردها، ذهنیت فیلمساز مهم تر از پیش شد. به این منظور که ذهنیت فیلمساز را بخشی از واقعیت در نظر گرفتند و بعد به مستندهای اجرایی رسیدیم که نمونه ی بارزش مستندهای مایکل مور است که در فیلم هایش به صراحت درباره ی خودش، خواسته ها و فکرش حرف می زند. همین مسائل موجب شد که این سوال مطرح شود که اگر ذهن فیلمساز مهم است، اگر این ذهن دلش بخواهد از انیمیشن استفاده کند، چه؟ این دخالت های ذهن گرایانه در کنار زمینه های تکنیکی، رسانه ای و تئوریک موجب رشد این فرم شد. این که الان  نسبت به شروع تحقیقم حجم مطالب موجود در اینترنت در این زمینه سه برابر شده اند، نشان دهنده ی بسط یافتن و اهمیت پیدا کردن این شکل از فیلمسازی است. می دانید که همزمان با اروپا در دهه ی 50 شمسی آثاری مانند از طهران تا تهران، در ایران با لحن مستند و فرم انیمیشن تولید و ساخته شده، و این درست همزمان با شروع موج جدید فرم مستند انیمیشن در اروپاست؛ هر چند ممکن است به صورت ناخودآگاه باشد. حتی در آن دوره در اروپا هم برایش اسمی نداشته اند. البته فیلم والس با بشیر که اخیرا ساخته شده، اولین نمونه ی تجاری و حرفه ای این گونه فیلمسازی است و نشان دهنده ی این است که انیمیشن مستند فرمی بالنده است که تازه دارد جایگاه خود را در سینما پیدا می کند.
شاید یک دلیلش هم تناقضاتی باشد که در تعریف سینمای مستند وجود دارد باشد و افرادی که معتقدند انیمیشن صداقت تصویر مستند را مخدوش می کند.
بله، هنوز تصوری که از فیلم مستند وجود دارد این است که مستند یعنی فیلم زنده، که جزء جدایی ناپذیر مستند است. در حالی که کسانی که مدعی انیمیشن مستند هستند می گویند مستند همان فیلم زنده نیست. مستند یک رویکرد است، نه یک تکنیک. ببینید، تصویر زنده به چندین دلیل دیگر آن آبروی گذشته را ندارد. مثلا میزان زیاد ساخت و تولید مستندهای جعلی که همه چیزشان ساختگی است و بیننده شان را فریب داده است و تولیدکنندگانش هم جریمه های سنگینی شده اند ( مثل بی بی سی که یکبارجریمه سنگینی داد). امروزه به جایی رسیده ایم که آهسته آهسته دیگر نمی توانیم تفاوت تصاویر ضبط شده و دستکاری شده در کامپیوتر را متوجه شویم. و حالا می توانیم بگوییم تصویر زنده آهسته آهسته در حال از دست دادن اعتبار خود است.
یعنی به انیمیشن به عنوان تکنیک نگاه می کنند و از آن بهره می گیرند؟
بله، می تواند مستندی وجود داشته باشد که انیمیشن تکنیکش باشد و مستند رویکردش. یعنی اگر ما قائل به تعریفِ"مستند ادعای واقعیت است"باشیم، با این تعریف با انیمیشن هم می توانیم یک مستند را پوشش دهیم.
نبود منابع کافی هم حتما کارتان را خیلی مشکل کرده است.
ببینید، چند منبع اصلی برای پژوهش سینمایی وجود دارد. یکی منابع کتابخانه ای است. یکی منابع اینترنتی و دیگری هم آرشیو های فیلم. برای پژوهش های مستند آرشیو مناسبی وجود ندارد و حتی جایی مثل مرکز گسترش هیچ تصوری درباره ی این که باید آرشیو ش را در دسترس پژوهشگران قرار بدهد ندارد. آرشیو از نظر آنها مکانی است که باید با امانتداری آثار را از هر گونه دیده شدن حفظ کرد. شخصا بابت نبود منابع خیلی اذیت شدم. خیلی ها می گفتند نمی توانی این کار را انجام دهی. حتی در اینترنت شاید فقط با دو مقاله ی جدی مواجه شدم و بیشتر نظرات و نوشته ها شخصی بود تا تخصصی. مطالب اصلی این پژوهش مقالات چاپ شده در مجلات تخصصی مستند و انیمیشن بود که توسط دکتر فاطمه شکیب و دیگر پژوهشگران از سراسر دنیا برای من فرستاده شد و بعد آنها را ترجمه کردم و در متن از آنها استفاده شد. کتابی که به طور کامل به این موضوع بپردازد پیدا نکردم (و کسی را هم ندیدم که چنین کتابی را بشناسد) و فقط برخی کتاب ها در برخی فصولشان به این موضوع اشاره کرده اند. مشکل دیگر این بود که سایت هایی مثل آمازون به خاطر تحریم به ایران کتاب نمی فرستند و مجبور بودم از دوستانم در خارج از کشور بخواهم کتا ب ها را برایم از آمازون  بخرند و بعد که به دستشان رسید برایم پست کنند.
کار تحقیق را از کجا آغاز کردید؟
من با ایمیل کار را شروع کردم. ایمیل ها را برای خیلی ها فرستادم که حتی فقط 20 درصدشان جوابم را دادند. ولی به شکل خستگی ناپذیر هر کسی را پیدا می کردم که می توانست به من کمک کند، برایش ایمیل می فرستادم. وقتی اولین بار"جیلیان لیسی"ایمیل ام را جواب داد آن قدر هیجان زده بودم که تا یک روز ایمیل ام را باز نکردم. بعد دیدم که مقالاتش را  برایم فرستاده و افرادی را به من معرفی کرده که ممکن است در کارم به من کمک کنند. از میان این افراد مایکل رنوف خیلی به من کمک کرد. 
در جریان نقد و نظرات مخاطبان قرار گرفته اید؟
با این که  این کتاب بارها و بارها مورد ویراستاری قرار گرفته، اما خب اشکلاتی هم دارد که خودم می دانم و باید در چاپ های بعدی تصحیح شوند و یا فصل جدیدی به کتاب اضافه شود. برای تحقیق و نوشتن این کتاب بسیار بیشتر از فیلمم زحمت کشیدم؛ اما حسرت به دلم ماند که کسی به طور جدی در رابطه ی با آن حرف بزند و بگوید اشکالاتش چیست و یا نظراتش را بگوید. انگار ما متاسفانه کتاب تئوریک خواندن را به درستی بلد نیستیم. نمی دانیم چطور باید از آن استفاده کنیم. متاسفانه نه کنجکاوی هست و نه پیگیری. این کتاب مهمترین جایزه ای را که در ایران می توانسته بگیرد یعنی بهترین تالیف سینمایی سال را از آن خود کرده، ولی متاسفانه این قدر پخش و تبلیغات نامناسبی دارد که خودم هم نمی دانم از کجا باید آن را تهیه کنم؛ یا یک دی وی دی ضمیمه ی این کتاب است که خوانندگان بتوانند با مراجعه به آن نمونه فیلم های ساخته شده را ببینند، ولی در بسیاری از موارد این کتاب بدون دی وی دی عرضه شده؛ مشکلاتی از این قبیل بر می گردد به بی نظمی ها و بی مسئولیتی هایی که دیگر در این کشور دارد به صورت قاعده ی زندگی در می آید.
تحقیق و پژوهش در ایران همواره با مشکلات فراوانی همراه بوده. شما با چه مشکلاتی روبرو بودید؟
متاسفانه بودجه ی بخش پژوهش در اختیار پژوهشگر واقعی قرار نمی گیرد. پژوهش از اساس کار بسیار پر زحمتی است و تنها انگیزه های شخصی است که این گونه پروژه ها را به پیش می برند. در غیر این صورت با نگاه واقع بینانه و بیرونی اصلا زمینه ای برای این کار وجود ندارد. چون آدم ها اصلا سر جای خودشان نیستند. بودجه ها درست مصرف نمی شوند و انگیزه ای برای کسی نمی ماند. وقتی می بینم در همان مجموعه ای که با خون دل و کمترین دستمزد ممکن این کتاب را نوشته ام، چه بودجه هایی صرف ساخت چه پروژه های بی ارزشی  می شود، به شدت خشمگین می شوم. آخرش به این جا می رسم که این پول ها همه اش خرج می شود و می رود؛ ولی کارهای خوب و جدی هستند که باقی می مانند، و همین تسکینم می دهد.

بخشی از این گفت و گو ابتدا در ماهنامه ی فیلم نگار (شماره ی 84 ) منتشر شده است.

در همین زمینه:
گفت و گو درباره ی سیانوزه
نسل ما دیگر افرادی چون"دهخدا"را نخواهد دید

 

منبع: رای بُن مستند | تاريخ: 1388/08/11
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد