درباره جنگ، چه بگوییم زیاد داریم
[ گفت و گو با محمد علی فارسی؛ درباره ی مستند رستاخیز ]

امیر حسین ثنائی

فیلم مستند "رستاخیز" به کارگردانی "محمدعلی فارسی" در دومین دوسالانه ی جایزه بزرگ شهید آوینی، تندیس بهترین فیلم را از آن خود کرد. فارسی که فارغ التحصیل فیلمنامه نویسی از دانشکده ی صدا و سیماست، به عنوان دستیارکارگردان و تدوینگر 7 سال با شهید آوینی همکاری کرده و تاکنون مجموعه های مستندِ غواصان، گلستان آتش، قصه های جنگ، حقیقت گمشده، سرزمین نخبگان، فانوس رو به دریا، مهاجران و ... را نوشته و کارگردانی کرده است. رستاخیز، به زندگی شهید صیاد شیرازی از زبان خودش می پردازد. با فارسی درباره ی این مستند و حاشیه هایش گفت و گو کرده ام.

رستاخیز تک قسمتی ساخته شده یا از دل یک مجموعه بیرون آمده است؟
یک مجموعه بود که تولید آن  حدود 4 سال طول کشید؛ ولی متاسفانه ابتر ماند. فیلم قربانی دعواهای سپاه و ارتش شد. ارتش جلوی پخش آن را گرفت. سه چهار قسمتش با هزار سانسور پخش شد و بقیه ماند. بعد از گذشت چند سال بچه های روایت فتح گفتند بیاییم و دوباره نگاهی به آن بکنیم. بدم نیامد به خاطر تعلق خاطری که از همان زمان به این مجموعه داشتم دوباره نگاهی به آن بیندازم. متنش بازنویسی شد و مجدداً تدوینش کردیم.
ساخت مجموعه چه سالی تمام شده بود؟
تقریبا 79 – 78 تمام شد.
کل مجموعه درباره ی شهید صیادشیرازی بود؟
بله، می خواستیم از کردستان شروع کنیم و وارد جنگ شویم. اما دیدیم مقطع جنگ یک تابوست، که اصلا نمی توانیم نزدیکش شویم.
چرا؟
به خاطر این که ایشان در مقطعی از جنگ فرمانده ی نیروی زمینی ارتش بودند و بین ایشان و سپاه اختلاف نظری بوده که در آخر صیاد حذف می شود و حتی مدتی خانه نشین می شود و ...؛ بیان این مقطع از زندگی صیاد قابل بیان نبود. به همین جهت فیلم تقریبا نیمه کاره رها شد. هر چند که مهمترین بخش زندگی صیاد همان دوران جنگ بود. اگر می خواستیم یکسری حرف های شعاری و کلیشه ای درباره ی او بزنیم، با حقیقت زندگی او در تعارض بود و اگر می خواستیم به حقیقت زندگی او پایبند بمانیم به مذاق برخی خوش نمی آمد. به ناچار در مقطع کردستان، فیلم را تمام کردیم. هر چند که با همین بخش از فیلم نیز با مشکل عدم پخش مواجه شدیم و فیلم به آرشیو رفت.
در ابتدای فیلم از زبان صیاد می شنویم که می گوید: گلوله را حس کردم، بین درد و تاریکی، نور و رهایی و ... ؛ انگار کل روایت فیلم در این یک لحظه می افتد و صیاد زندگی اش را برای خودش مرور می کند. چطور به این شکل روایت رسیدید؟
برداشت شما درست است. من می خواستم یک تجربه ی این شکلی داشته باشم. همان زمان در روایت فتح بحث این بود که ما فقط دنبال پر کردن آنتن تلویزیون نباشیم. بلکه بدنبال ساختارهایی باشیم که بشود قسمت هایی از جنگ را بیان کرد. ما در جنگ، چه بگوییم زیاد داریم. بزرگترین امّای ما در چگونه گفتنش است. ضعف همه ی فیلمسازها نیز گاهی در همین چه طور گفتن سوژه هاست. دنبال راه کاری بودیم که برای مخاطب جذابیت داشته باشد. خصوصا جنگ که نسل کنونی با آن نسبتی ندارد. خب، یک بخش از آن، مربوط به ذات  خود جنگ است که مردم از آن فاصله می گیرند و بخش دیگر آن نیز نوع نگاه حاکمیت به جنگ است، که مردم بیشتر پس می زنند. حالا ما در این میان اگر بخواهیم مخاطب را پای فیلم بنشانیم کار بسیار سختی است. یکسری محدودیت ها داریم. هنوز نمی توانیم وارد بخش هایی از حوزه های جنگ شویم و یک حرف هایی را بزنیم. هر چند در این راه باریکی که می ماند، باز هم گفتنی های بسیاری ست. اما در نحوه ی ارائه اش دچار مشکلیم. مخاطب آن را پس می زند و ارتباط برقرار نمی کند. در روایت بحث مان این بود. یادم هست بعد از آوینی آمدیم و مصاحبه محور کار کردیم و ...؛ مخاطب هم با آن ها ارتباط برقرار کرد.
مثل چه برنامه هایی؟
مثل غواصان، کبوتران امید و ... که از روی آنها بسیار ساخته شد. ولی چقدر تکرار؟ ما دنبال راه های نو بودیم. من یکبار به ذهنم رسید که یک سوژه را به این شکل روایت کنیم. یعنی یکبار شهدا را از زبان خودشان بیان کنیم. البته ساده نبود. یک فکر اولیه بود. و فراموش نکنیم حرفمان درباره ی 15 – 14 سال پیش است. در عرصه ی قصه حساسیت ها کمتر است؛ وارد مستند که می شویم و بخواهیم درباره ی آدمی حقیقی حرف بزنیم، که آن هم در عالم برزخ است و تمام زندگی اش را می خواهد مرور کند، باید هزار فاکتور را در نظر می گرفتیم. آیا از نظر اعتقادی درست است؟ آیا اصلا این جور می گوید و نگاه می کند؟ بعد باید یک عالم مطلب می خواندیم و رفتیم دیدیم اصلا منبع زیادی در این زمینه نداریم. بعد همان منابع محدودمان را هم باید تفکیک می کردیم و می دیدیم به عنوان نمونه بین آدمی که شهید شده و کسی که به طور عادی فوت شده در عالم برزخ چه تفاوت هایی ممکن است وجود داشته باشد و ... یکسال درگیر همین مسئله بودیم.
به چه نتیجه ای رسیدید؟
به این جا رسیدیم که فقط می توانیم وارد کلیاتش شویم. در جزئیات به جاهایی برمی خوریم که خود بزرگان هم نقل به مضمون می گویند: خیلی به آن ها نزدیک نشوید. از این مشکلات زیاد بود؛ حالا کمبود نرم افزارهای لازم برای جلوه های ویژه و ... بماند. هیچ منبع و الگویی هم نبود که بخواهیم به آن رجوع کنیم. یادم هست اولین بار که پخش شد دو طیف کاملا متضاد شکل گرفت. یکسری به شدت بدشان آمده بود و یکسری هم خیلی خوششان آمده بود.
آن دسته که بدشان آمده بود، نقدشان چی بود؟
می گفتند که چرت و پرت است. این نگاه یعنی چی؟ و ... . ولی در عین حال ما رفتیم جلو. تلاش کردیم بازسازی ها مصنوعی در نیاید، توی ذوق نزند و به واقعیت نزدیک باشد. که در زمان خودش کار بزرگی بود. یک مقدار کار طولانی شد. با مشکل بودجه مواجه شدیم. اما به هر حال باید در همان مقطع تمام می شد.
بعد از گذشت این سال ها دوباره که فیلم را دیدید، نظر خودتان چه بود؟
به نظرم ایده ی خوبی داشت؛ هر چند که به شکل کاملی درنیامد، ولی پشیمان نشدیم. حداقل از دل این مجموعه من خیلی چیزها یاد گرفتم و آن را در مجموعه های بعدی ام هم تجربه کردم که موفق بود و مخاطب را درگیر می کرد.
از منظر روایت تجربه ی خوبی بود؟
بله، روایت اول شخص، دوم شخص، یا نریشن محور بودن. این که مثل یک قصه، یکی بود و یکی نبود دارد. علی رغم مستند بودن تقریبا درام درونش جاری است؛ و جواب هم داد.
پس این مشخصات مستندهای سال های اخیر شما از همین جا شروع شده.
بله، این شکل روایت از همین سال ها برای من شکل گرفت. برای من مخاطب خیلی مهم است. دیدم خوشبختانه بیننده هم با این شکل ساختاری ارتباط برقرار کرده است.
چرا ارتباط با بیننده برایتان مهم است؟ وقتی کار برای تلویزیون است، شما که نباید نگران بازگشت سرمایه یا فروش باشید؟
باید بگویم که من هنرمند به معنای متعارف آن  نیستم؛ این کار شغل من است، مثل یک نانوا. از این کار به دلیل وسعت دیدی که به آدم می دهد لذت می برم. هیچ وقت هدف گذاری نکردم که بشوم فلانی. سعی می کنم مخاطب را با تجربیاتم شریک کنم. به همین جهت دوست دارم کارم دیده شود. به لحاظ روانی به شدت برایم مهم است. یعنی جواب های روابط عمومی سازمان برایم مهمتر از فلان جشنواره است. البته سکه های جشنواره ها را دوست دارم (می خندد). اما هیچ وقت حضور در یک جشنواره و جایزه برایم مهم نبوده است. مانند هر شغل دیگر که دوست دارد مشتری داشته باشد، مخاطب و تاثیر بر او برایم مهمتر است. هیچ وقت نخواستم مخاطب محدود و خاصی داشته باشم.
چه تعریفی از این ارتباط و تاثیر بر مخاطبتان دارید؟
آن تاثیری که خودم از سوژه گرفته ام. در عرصه ی مستند به هر سوژه ای که نزدیک می شوی، یک چیزی از آن می گیری، یک چیز جدید یاد می گیری. مثلا در مهاجران دیدم پرکاری برای خودش یک حسن و امتیاز است. اغلب این افراد روزی 17 – 18 ساعت کار می کنند. خب من هم دوست داشتم این نکته به نسل جوان ناامید و واخورده ی ما منتقل شود.
البته همه چیز به همین سادگی که می گویم نیست. به هر حال هر چیزی پیشینه ای دارد. من حدود 7 سال با آوینی کار کردم. آوینی از کار هنری تعریفی دارد. او تفاوت می گذارد بین یک اثر هنری که روی غرایز آدم ها تاثیر می گذارد یا روی فطرت آدم ها. او معتقد است  هر اثری که بتواند روی فطرت آدم ها تاثیر بگذارد، اثر هنری ست. خب، آن جا باز هم تفکیک می کند و معتقد است که انتخاب ساختاری که در عرصه ی فیلم بتواند برای مخاطب جذاب باشد، ساده نیست. اگر توانستی فیلمی بسازی که مخاطبت فطرت آدم ها باشد و جذاب هم باشد، این یک کار هنری خوب است. و گرنه تاثیر روی غرائز آدم ها که کار سختی نیست. به همین خاطر با یک طیف وسیعی از سریال های تلویزیونی مشکل داشت. می گفت که اینها مخاطبشان فطرت آدم ها نیست. حالا باز جلوتر می آییم، او می نشیند همه ی اینها را تعریف می کند. تحلیل هایی که با شکل کلاسیک تعاریف سینمایی بسیار متفاوت است. خب، من هم خیلی از آوینی تاثیر گرفتم. مثلا نگاهی که آوینی در روایت فتح دارد یک چیزی بود که همه را جذب خود می کرد. ببیند، الان ممکن است آن کارکرد را نداشته باشد؛ ولی در زمان خودش بسیار تاثیر گذار بود. چرا؟ آوینی می گفت من چیزی را از جنگ برای مخاطب منعکس می کنم که حقیقت جنگ است و از خودم هیچ چیزی به آن اضافه نمی کنم. از همان موقع بود که بحث مستند اشراقی باب شد. مستندی که سازنده ی فیلم در انتقال آن مفهوم، آن حادثه و واقعه، خودش را حذف می کند. مثل آینه ای که هر آن چه هست را منعکس می کند. این هم خیلی  تمرین می خواهد که توِ فیلمساز بتوانی به این جا برسی. من هدفم این است؛ تلاش می کنم که روی فطرت آدم ها تاثیر گذار باشم.
البته این بحث که فیلمساز خودش را چقدر می تواند حذف می کند یا نه، بحث طولانی است که در فرصتی دیگر می توانیم درباره اش بحث کنیم؛ از فیلم دور نشویم؛ شما برای فیلم هایتان فیلمنامه هم می نویسید؟
تقریبا، اول یک کلیت در ذهنم هست. فرض کنید اگر فیلم درباره ی یک شخصیت باشد، اولین کاری که می کنم درباره اش تحقیق می کنم و با زندگی اش آشنا می شوم تا بتوانم طرح پرسش کنم. بعد با یک شناخت اولیه می نشینم مقابلش و دوربین و سه پایه را می گذارم و با هم گپ می زنیم. بعد می بینم کجاهای این مصاحبه برای خودم جذاب و قشنگ بوده، آنها را جدا می کنم. بعد می روم ببینم که آن را در چه غالبی می توانم بریزم و داستانم را از کجا شروع کنم. قبل از مصاحبه هیچ پلانی را ضبط نمی کنم. اما اگر (موضوع محور) باشد، از یک تحقیق مفصل کارم را شروع می کنم؛ مثل مجموعه ی مستند قصه های جنگ. بعد از چند ماه تحقیق مفصل و انتخاب سوژه ها، هر کدام یک فیلمنامه ی کامل داشت. حتی صفحه به دو قسمت تقسیم شده بود. یک طرف متن و یک طرف تصویرنامه و بعد هم کار را شروع می کردیم. بعضی وقت ها سر صحنه هم اتفاق متفاوتی می افتد. مثل یک مصاحبه ی خوب یا ... که آن هم اضافه می شود. البته این شیوه ی من است، وگرنه در همین اطراف خودمان هستند مستندسازانی که یک کمپانی یک نفره اند، یک دوربین دستشان می گیرند و از همان جلوی درب خانه شان روشنش می کنند و ... تا یک فیلم بسازند. این که خروجی شان چه می شود بماند.
به بازسازی ها، اسناد و تصاویر آرشیوی اشاره کردید، در دسترس نبودن و یا حتی نبودن این اسناد برایتان اذیت کننده نبوده؟
خیلی خسته کننده است. حداقل در عرصه ی مستند جنگ می توانم بگویم از این منظر خیلی مشکل داریم. هنوز که هنوز است خیلی جاها را سراغ دارم که بهترین اسناد جنگ و فیلم های مستند جنگ دارند کپک می زنند و از بین می روند. یادم است در حدود 14 سال پیش می خواستم مجموعه ای درباره ی اسرا بسازم که به تصاویر آرشیوی نیاز داشتم، دوستی جست و جو کرد و سراغ آرشیو BBC را گرفت. برایمان یک کلاسور فرستادند که 3000 صفحه فقط شات لیست بود از تصاویر آرشیوی اسرای ما در عراق. خب ما این آرشیو تصویری را نداریم. اگر هم داریم، تصاویری بدون شناسنامه و هویتند. من از آرزوهایم است که باقی عمرم را بگذارم و تاریخ جنگ را بسازم. همین الان هم آرشیو و اسناد زنده ی جنگ مان را داریم از دست می دهیم.
هر چند الان مخاطب جوان ممکن است توجه نکند، چون به اصلش شک دارد. ما باید یکبار تاریخ جنگ را برایش بگوئیم. اما الان متاسفانه حمایتی وجود ندارد. یعنی یک بخش از تاریخ ما دارد گم می شود. در صورتی که وظیفه مان است آن را برای نسل های بعدی حفظ کنیم. هر چند که بخشی از مردم دچار شک و تردیدند. چرا؟ تهش را می بینی حتی نه بر اساس مصالح کل کشور، که برای مصالح چهارتا آدم که در زمان جنگ تاثیری هم داشته اند و حالا دو تا اشتباه هم کرده اند، همه ی تاریخ جنگ ما دارد فدای عدم افشای دو تا آدم می شود. مصلحت آنهاست که نمی شود. خب، وقتی اطلاعات درست به مردم داده نمی شود، ذهنیتی غلط ایجاد می شود. ببینید کشورهای دیگر که درگیر جنگ بودند، بعد از آن چقدر پیشرفت کردند، اما ما چقدر از آن تجربه ها استفاده کردیم. هیچی. چرا؟ چون هیچ وقت آن تجربه ها را منتقل نکردیم، پنهانش کردیم. برای یک سری مصلحت های واهی. من آرزویم این است که یکبار این تاریخ را دوباره مرور کنیم.

 

منبع: رای بُن مستند | تاريخ: 1388/09/21
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد