کلوزآپ‏های درون لانگ‏شات

[ احمد میراحسان ]

"روزهای بی‏تقویم" که در همان دید از نخست برایم جذاب بود (در سخنرانی‏های متعدد از آن نام برده‏ام) از جمله مستندهایی است که دوستش دارم و فراموشش نمی‏کنم. به نظر من مستند روزهای بی‏تقویم، بهترین اثر مستندسازی است که دیگر از زمره ی چهره‏های معتبر سینمای مستند ایران است.
این فیلم مستند، از جنبه‏های گوناگون، قابل توجه است:
1- نوع نگاه مهرداد اسکویی به بزه کودکان و نوجوانان و بزه‏کاران کودک و نوجوان؛ که غنای انسانی، در هستی این قربانیان جامعه‏ی ناسالم را آشکار می‏کند.
2- روایت سلیس زندگی واقعی کودکان و نوجوانان بزه‏کار (در جایی که دوران بازداشت را سپری می‏کنند)، با به وجود آوردن فضا و شرایط مناسبی که آنان آزاد و رها در برابر دوربین خود را بیان کنند.
3- عبور روان از یک لانگ‏شات روایی و روایت عمومی به کلوزآپ کاراکترهای منتخب و همراه شدن با آنان و نفوذ در جهان درونی فردیشان؛ تا از هر یک تصویری با جزئیات منفرد داشته باشیم.
4- از یک سو داشتن نگاه نومیدانه - در عین حال واقع‏بینانه- و از سوی دیگر، پرهیز از احساساتی شدن.
5- بالاخره تجربه‏ی ساختاری تازه- تازه نسبت به آثار پیشین اسکویی- که با شگردهای دیجیتالی، دوربین رها و شکارگر و کارگردانی ویژه‏ی این‏گونه آثار، که با زندگی روزمره درمی‏آمیزند، تعریف می‏شود. ساختاری که بدون حضور زنده و پذیرفته شده ی فیلم‏ساز، در فرایند خلق اثر، به دست نمی‏آید.
"روزهای بی‏تقویم"، بیانگر زندگی روزمره نوجوانان بزه‏کاری است که اسکویی از میانشان چند چهره ی جذاب انتخاب کرده و با جلب اعتمادشان، موفق شده است تا آنان را وادار به پرده‏برداری از پنهان‏ترین زوایای وجودشان کند. این تنها گفتار نیست که در خدمت دریدن نقاب قرار می‏گیرد؛ بلکه تصاویر لحظه‏های تلخ تنهایی و ثبت واکنش‏ها و روابط زندانیان نوجوان با هم نیز هست که علی‏رغم نام مددکارانه (کانون اصلاح و تربیت)، مثل هر زندان دیگری، لحظه‏ها و روزها را می‏شمارند. حفظ جذابیت نوجوانان فیلم، در سراسر فیلم، از جمله هنرنمایی‏های کارگردان است. اسکویی با فراهم آوردن شرایط یکسان، برای بروز فردیت هر یک از نوجوانان فیلم، توجه ما را به خوبی و به طور برابر به همه‏ی آنها جلب می‏کند.
روزهای بی‏تقویم، مستندی تاثیرگذار است. اثری است که با ما زندگی و ما را رها نمی‏کند؛ دغدغه ی ما را نسبت به فاجعه‏ها، رنج‏ها و اوضاع پیرامون‏مان برمی‏انگیزد، و با پرسش‏های تلخ مواجه‏مان می‏کند: راستی، این کودکان، در بیرون این فضای مددرسان، در فضای بسته‏ی آن سوی حصار میله‏ ها و با وجود عوامل پابرجای بزه‏کاری، کارشان به کجا می‏کشد؟
با وجود پرداخت خلاقانه و قوام بخشیدن به نقد اجتماعی، پرداختن همه جانبه به واقعیت بزه، و به نقد شرایط عمومی بزه را می‏توان ازکاستی‏های فیلم دانست؛ البته مددکاران و مردان روحانی فیلم واقعی‏اند و فیلم‏ساز حق نداشته با تحریف واقعیت، تصویری سیاه از آنان ارائه کند. اما در مقیاس زندگی جامعه، باید پرسید، پس از این که کودکان با حمایت و محبت مددکاران به زندگی عادی برگشتند، با وجود عوامل جرم‏زا، چگونه می‏توانند به زندگی برکنار از بزه ادامه دهند؟ البته فیلم در این خصوص ساکت است و چیزی نمی‏گوید. نباید، فیلم مستند روزهای بی‏تقویم را - مثل هر فیلم دیگری- تصویر بی‏کم و کاست واقعیت تصور کنیم، زیرا اسکویی واقعیت را پس از گذراندن از صافی نگاه و ذهنش به ما نشان می‏د‏هد؛ در حقیقت، فیلم او، سرشت نگاهش را فاش می‏سازد: نگاهی که زیبا و شرافتمندانه است.

این نوشته ابتدا در ماهنامه تخصصی فیلم کوتاه (شماره 8 | بهمن 87) منتشر شده است.

در همین زمینه:
طعم دلگیر آزادی
روزهای بی تقویم
مستند به سبک اسکویی
ای کاش آنها همواره نقاش باقی می ماندند

 

منبع: رای بُن مستند | تاريخ: 1388/11/16
 | فهرست مطالب ابتدای صفحه | 
به گروه فيس بوک ما بپيونديد